کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۲۰ 《ویژه》
دامیان :نه من عمرا با اون تنهایی برم تو اتاق خلبان
بکی : واییی دامیان الان مسئله ی مرگ و زندگی وسطه《با داد》
دامیان : باشه باشه هی صورتی بیا بریم
انیا : باشه
انیا و دامیان باهم رفتن به اتاق خلبان دیدن یک بی سیم روی میز خلبانی هست که صدای جیوز از توش میومد
جیوز: الو صدای من و دارین جناب دامیان خانم فورجر تمام
دامیان: الو جیوز صداتو داریم تمام
جیوز :: ببینید یک راهکاری هست میتونید خوتون و نجات بدین بالای سرتون یک کمده که روش علامت خلبانی دولتی ژاپن رو داره دیدیش تمام
دامیان : آره تمام
جیوز : داخلش و باز کن توش ۴ تا چتر نجاته تمام
دامیان : بازش کردم آره توش چتر نجاته ولی ما ۵ نفریم تمام
جیوز :کاری نداره از یکیشون دو نفری استفاده کنید تمام
دامیان: خو الان باید چطوری در هواپیما و باز کنیم تمام
جیوز : کاری نداره برین توی سالن تمام
انیا و دامیان به همراه چتر نجات اومدن تو سالن
بکی :او اومدین ببینم اونا دیگه چیه ان
دامیان :چتر نجات
دامیان : جیوز ما اومدیم تو سالن تمام
جیوز : خوب اونجا زیر در هواپیما چند تا دکمه اون دکمه قرمزه رو فشار بده تا در باز بشه تمام
دامیان همین کار و کرد و در باز شد
دامیان: در باز شد تمام
جیوز : عالیه حالا با چتر نجات بیاین تمام
انیا سر درگم بود خسته شده بود 《 هیچ کاری هم نکرده بود 》 یک دفعه دید روس سومین صندلی یک علامتی داره که روی صندلی های دیگه نداره انیا نشست روش و بعد یک دفعه کمربند ها فعال شدند
انیا : وایییی این ها دیگه چین
دامیان : وایسا ببینم
بکی : انیا اونا کمربندن بزار کمکت کنم
بکی هرچی سعی کرد کمربند باز نشد
بکی : یعنی چی وای نه انیا جونم این ها باز نمیشن
انیا : چیییییی
دامیان : صبر کن ببینم بکی برو اون ور
دامیان همچنان داشت سعی میکرد ولی نتو نست انیا و جدا کنه
انیا ترسیده بود
دامیان : بچه ها شما سه نفر برین من با انیا میام عجله کنین
ایمل و اوین : ولی ارباب دامیان.
بکی: نه ما نمیتونیم شما رو تنها بزاریم
دامیان : بگیر این چتر نجات و ضر نزن ولی بدویین
همین حالا بپرین پایین
ایمل : یا ابولفضل حتما باید من امتحان .....
هموز حرف ایمل تموم نشده بود اوین اون و پرت کرد پایین و گفت : ایمل داداش دکمه ی جتر و بزن بعد خودش افتاد پایین
ویو اون پایین
همه دور و بر ملیندا و یور جمع شدن جدا از اون خانواده ی بکی و ایمل و اوین هم بودن
مامان بابای ایمل و ایون : وای نگاه اونا پسرامونن
بکی میخواست از بالا بپره .
اما قبلش رو به دامیان کرد و گفت : حواست به انیا باشه بعد رو به انیا کرد و گفت : حواست به داداشم دامیان باشه
دامیان : بکی جی مصرف میکنی من که داداشت نیستم
بکی : اما جاش و پر میکنی نرین تو فضای احساس بعد پرید
بابای یکی: وای اونجا رو اون بکی منه بکیه منههههه《باذوق و گریه 》
مارتا : او آقای بلکبل
هندرسون هم اونجا بود
یور : وایسا ببینم پس دامیان و انیا کجان بکی وقتی فرود اومد همه چیز و به اونا تعریف کرد
ملیندا: دوباره گریه اش گرفت
محل کار اصلیه لوید :
رییس: خب تاسوگاره تازگیا خبر هایی به دستم رسیده
لوید :چه خبر هایی
رئیس همه چیز و برای لوید تعریف کرد
لوید : من فقط اخراج شدن پسر داناوان دزموند که علیه یک توتعه بود با خبرم
رییس: اون هواپیما بمب گذاری شده طبق خر های به دست رسیده همه از اون هواپیما بیرون اومدن انیا و دامیان باید عجله کنی تاسوگاره
لوید با تمام سرعت و جاسوسانه به سمت حادثه ی هواپیما رفت
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خب ناناساااا امیدوارم از این پارت ویژه مون خوشتون اومده باشه بریم سراغ پ
ارت ویژه ی بعدی فعلااااااا
پارت ۲۰ 《ویژه》
دامیان :نه من عمرا با اون تنهایی برم تو اتاق خلبان
بکی : واییی دامیان الان مسئله ی مرگ و زندگی وسطه《با داد》
دامیان : باشه باشه هی صورتی بیا بریم
انیا : باشه
انیا و دامیان باهم رفتن به اتاق خلبان دیدن یک بی سیم روی میز خلبانی هست که صدای جیوز از توش میومد
جیوز: الو صدای من و دارین جناب دامیان خانم فورجر تمام
دامیان: الو جیوز صداتو داریم تمام
جیوز :: ببینید یک راهکاری هست میتونید خوتون و نجات بدین بالای سرتون یک کمده که روش علامت خلبانی دولتی ژاپن رو داره دیدیش تمام
دامیان : آره تمام
جیوز : داخلش و باز کن توش ۴ تا چتر نجاته تمام
دامیان : بازش کردم آره توش چتر نجاته ولی ما ۵ نفریم تمام
جیوز :کاری نداره از یکیشون دو نفری استفاده کنید تمام
دامیان: خو الان باید چطوری در هواپیما و باز کنیم تمام
جیوز : کاری نداره برین توی سالن تمام
انیا و دامیان به همراه چتر نجات اومدن تو سالن
بکی :او اومدین ببینم اونا دیگه چیه ان
دامیان :چتر نجات
دامیان : جیوز ما اومدیم تو سالن تمام
جیوز : خوب اونجا زیر در هواپیما چند تا دکمه اون دکمه قرمزه رو فشار بده تا در باز بشه تمام
دامیان همین کار و کرد و در باز شد
دامیان: در باز شد تمام
جیوز : عالیه حالا با چتر نجات بیاین تمام
انیا سر درگم بود خسته شده بود 《 هیچ کاری هم نکرده بود 》 یک دفعه دید روس سومین صندلی یک علامتی داره که روی صندلی های دیگه نداره انیا نشست روش و بعد یک دفعه کمربند ها فعال شدند
انیا : وایییی این ها دیگه چین
دامیان : وایسا ببینم
بکی : انیا اونا کمربندن بزار کمکت کنم
بکی هرچی سعی کرد کمربند باز نشد
بکی : یعنی چی وای نه انیا جونم این ها باز نمیشن
انیا : چیییییی
دامیان : صبر کن ببینم بکی برو اون ور
دامیان همچنان داشت سعی میکرد ولی نتو نست انیا و جدا کنه
انیا ترسیده بود
دامیان : بچه ها شما سه نفر برین من با انیا میام عجله کنین
ایمل و اوین : ولی ارباب دامیان.
بکی: نه ما نمیتونیم شما رو تنها بزاریم
دامیان : بگیر این چتر نجات و ضر نزن ولی بدویین
همین حالا بپرین پایین
ایمل : یا ابولفضل حتما باید من امتحان .....
هموز حرف ایمل تموم نشده بود اوین اون و پرت کرد پایین و گفت : ایمل داداش دکمه ی جتر و بزن بعد خودش افتاد پایین
ویو اون پایین
همه دور و بر ملیندا و یور جمع شدن جدا از اون خانواده ی بکی و ایمل و اوین هم بودن
مامان بابای ایمل و ایون : وای نگاه اونا پسرامونن
بکی میخواست از بالا بپره .
اما قبلش رو به دامیان کرد و گفت : حواست به انیا باشه بعد رو به انیا کرد و گفت : حواست به داداشم دامیان باشه
دامیان : بکی جی مصرف میکنی من که داداشت نیستم
بکی : اما جاش و پر میکنی نرین تو فضای احساس بعد پرید
بابای یکی: وای اونجا رو اون بکی منه بکیه منههههه《باذوق و گریه 》
مارتا : او آقای بلکبل
هندرسون هم اونجا بود
یور : وایسا ببینم پس دامیان و انیا کجان بکی وقتی فرود اومد همه چیز و به اونا تعریف کرد
ملیندا: دوباره گریه اش گرفت
محل کار اصلیه لوید :
رییس: خب تاسوگاره تازگیا خبر هایی به دستم رسیده
لوید :چه خبر هایی
رئیس همه چیز و برای لوید تعریف کرد
لوید : من فقط اخراج شدن پسر داناوان دزموند که علیه یک توتعه بود با خبرم
رییس: اون هواپیما بمب گذاری شده طبق خر های به دست رسیده همه از اون هواپیما بیرون اومدن انیا و دامیان باید عجله کنی تاسوگاره
لوید با تمام سرعت و جاسوسانه به سمت حادثه ی هواپیما رفت
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خب ناناساااا امیدوارم از این پارت ویژه مون خوشتون اومده باشه بریم سراغ پ
ارت ویژه ی بعدی فعلااااااا
- ۱۵.۰k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط