{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم
داستانی که دروغ است روایت بکنم

شکل بوییدن تو با دل من کاری کرد
که به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم!

سالها زنگ غزل را زدم و در رفتم
تا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم

دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودت
با کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم

گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو را
در تن زخمی این شعر عیادت بکنم

ناگهان وقت غزل می شود و تنهایی
تا می آیم به نفس های تو عادت بکنم!
دیدگاه ها (۳)

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال توهر چـه دارم غیر تنهایی تما...

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنمبا تبسم می روی ، با گریه ...

امشب کنار قلب من، با من غریبی می کنیمن با تو صادق بوده ام ،ع...

نفسم نفس بیاور که دگر نفس ندارمبه هوای دیدن تو سر هیچکس ندار...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ۱۸ : زمزمه‌های آزا...

Beauty and the Beast...

LOOKING FOR YOUPART : ³⁰ ۷ مارس ۱۵۲۳شب آرامی بود. باد ملایمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط