{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم
داستانی که دروغ است روایت بکنم

شکل بوییدن تو با دل من کاری کرد
که به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم!

سالها زنگ غزل را زدم و در رفتم
تا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم

دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودت
با کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم

گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو را
در تن زخمی این شعر عیادت بکنم

ناگهان وقت غزل می شود و تنهایی
تا می آیم به نفس های تو عادت بکنم
دیدگاه ها (۳)

:-*

جییییییغ لایک

:-\

♡♡♡♡♡♡♡

باد سردی وزید. از سمت جنگل سایه، صدایی شبیه نجواهای دوردست ب...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط