{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم
داستانی که دروغ است روایت بکنم
شکل بوییدن تو با دل من کاری کرد
که به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم!
سالها زنگ غزل را زدم و در رفتم
تا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم
دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودت
با کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم
گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو را
در تن زخمی این شعر عیادت بکنم
ناگهان وقت غزل می شود و تنهایی
تا می آیم به نفس های تو عادت بکنم!
دیدگاه ها (۷۵)

نفرین به من ! به این دلِ سرگرم آرزو نفرین به بغضِ نیمه شبِ م...

عطر تن و پیراهنت را دوست دارم لبخند وقت دیدنت را دوست دارمبر...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشورهء مــا بــود دل آرام ج...

بیاور شانـه هایت را کـه آشفتــه سـر آوردم به فریادم برس با خ...

باد سردی وزید. از سمت جنگل سایه، صدایی شبیه نجواهای دوردست ب...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ۱۸ : زمزمه‌های آزا...

Beauty and the Beast...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط