{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غربت ِ غریبانه ِ غروب ِ خورشید

در غربت ِ غریبانه ِ غروب ِ خورشید
بر شفق ِ خون گرفته ِ آسمان
طلوع یک ستاره
بامدادی دیگر
فردایی دیگر است
آه
اگر ستاره می دانست
تابناک ترین خورشید
بر آسمان شب
طلوع اوست
بر
بلند ترین افق طلوع می کرد.. 
دیدگاه ها (۱۱)

هوای صبح را ازهمه سو نفس می کشم. دستی بر شاخساران بلند نیایش...

ولنتاین یا سپندارمذگان؟در قرن سوم میلادی مصادف با اوایل امپر...

دلم را بغل گرفتم به دنبال سایه ام به راه افتادماینجا تاچشم ک...

بهشت جای دیگری نيست.. بهشت اول آغوش مادریست که با تمام وجود ...

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

﷽🌄از همان لحظه که خورشید آخرین پیامبر غروب کرد، تاریک‌ترین ش...

پارت بیست و یکم

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

پارت شانزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط