{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

وقتی میاد خواستگاریت....‌

با استرس دست عرق کردم رو به لباسم مالیدم که مامان جیغ زد
_نکننن!
چشمام گرد شد برگشتم سمتش . وای چرا نمیاد؟! زنگ خورد بی هوا بلند شدم و سمت در دویدم سکندری خوردم .
نفس عمیقی کشیدم لبخندی زدم و درو باز کردم .
_سلااام .
مادر پدر جونگ کوک رو بغل کردم رسید به خودش . قلبم تند تپید .
کت شلوار طوسی تنش بود موهاش رو بالا داده بود و چند تره روی پیشونیش ریخته بود و جدی خیره شده بود بهم .
بوسه ای براش فرستادم که چشماش خندید . گل رو ازش گرفتم
_خوش اومدی آقا خوشتیپه
خنده ای کرد و بی هوا بوسه ای به پیشونیم زد .
_ممنون خانوم کوچولو!
ذوق زده بهش خیره شدم که صدای اهم بابام اومد . برگشتیم کوک به بابا سلام کرد و رو مبل نشست .
_ خب . پسرم و خانوم و آقای جعون خوش اومدین!
لبخندی زدن.
_ممنون
کوک دستی به یقه اش کشید و دکمه اول و دومش رو باز کرد کخ چشمام به ک.بودی گردنش خورد .
ریز خندیدم ، بلند شدم و سمت آشپزخونه رفتم .
_دخترممم؟! چایی رو بیار(رسم اونارو نمیدونم :) )
سینی رو برداشتم اول به پدر کوک مادرش و خودش . ..
_ممنون عزیزم
زیرلب گفت لبخند مهربونی زدم بعد از تارف به بقیه نشستم .
_ خب پدرجان من از دخترتون خوشم اومده و برای امر خیر مزاحم شدم .
بابا لبخندی زد ولی هنوز جدی بود
_ میدونم پسرم . کارت چیه؟!
کوک دستی به گردنش کشید و گفت
_ چهار تا از بهترین شرکت های کره ماله منه نمایشگاه ماشین دارم .
بابا ابروهاش بالا پرید مامان مات شده نگام کرد که چشمکی زدم .
_ خ خب ام.. ب برین تو اتاق حرفاتونو بزنین .
به هول بودن مامان خنده ای کردم و آروم بلند شدم . رو به کوک لب زدم
_بفرمایید .
سمت اتاقم رفتیم وارد شدیم و درو بستیم . رو تخت خودشو پرت کرد
_آخیشش
پوکر لب زدم
_ما باید الان راجب آیندمون حرف بزنیم
بی خیال دستشو باز کرد ؛
_بی خیال بیب . بیا بغلم !
نوچی کردم و رو کاناپه نشستم ...
_بیا دیگه .
بلند شدم و بغلش کردم . چند دقیقه گذشته بود که صدای نفسای منظم اومد
برگشتم سمتش . وات؟! خوابید؟!
_کوکک...
در یهویی باز شد با دیدن نگاه برزخی مامان لبخند ماسیده ای زدم و زیر لب غریدم
_خدا لعنتت کنه کوکک!
تکونی خورد و چشمش رو باز کرد
_عه سلام .
پررو به مامان زل زد که مامان هول شده گفت
_بچه ها حرفاتونو زدین بیاین پایین!
از اتاق بیرون رفت در آخر چشم غره ای بهم رفت
_ هوف کوککک!
دیدگاه ها (۰)

وقتی میاد خواستگاریت ...بلند شدم و جلوی آینه خودم و درست کرد...

منننننننن

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. تلوزیون خاموش شد برگش...

وقتی دعوا میگیرین ولی...درخواستی دوستم. میرا"با هر ریتم جیغ ...

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....به فامیلا نگاه کردم. کوک فشاری...

وقتی بچه هاتون ...کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط