ستارههای دو قلب
ستارههای دو قلب
Part 7:
**از زبون دامیان:**
*شام با خانواده عالی بود، بابا سختگیره اما سندی حمایت کرد. آنیا جذاب بود، چشمام ازش برداشته نمیشد. حالا رسماً دوستیم! 😍*
**از زبون آنیا:**
*خونه دیزرها لوکسه! سندی مهربونه. افکار دامیان پر عشقه. لوید بابا سیگنال داد "خوب پیش میره"، یور مامان لبخند زد!*
**از زبون یور:**
*از سایهها دیدم. دامیان خوبه، اما اگه خطا کنه... چاقوم آمادهست! آنیا خوشحاله، پس صلح. 💪*
**از زبون یوری:**
*بررسی کردم، دیزرها مشکوکن. اگه آنیا رو ناراحت کنن، پلیس وارد میشه! محافظتم، خواهرزاده!*
**از زبون نویسنده:**
بعد شام، دامیان و آنیا تو باغ قدم زدن. "دوستت دارم، آنیا." بوسه اول زیر ستارهها، خانوادهها راضی.
Part 7:
**از زبون دامیان:**
*شام با خانواده عالی بود، بابا سختگیره اما سندی حمایت کرد. آنیا جذاب بود، چشمام ازش برداشته نمیشد. حالا رسماً دوستیم! 😍*
**از زبون آنیا:**
*خونه دیزرها لوکسه! سندی مهربونه. افکار دامیان پر عشقه. لوید بابا سیگنال داد "خوب پیش میره"، یور مامان لبخند زد!*
**از زبون یور:**
*از سایهها دیدم. دامیان خوبه، اما اگه خطا کنه... چاقوم آمادهست! آنیا خوشحاله، پس صلح. 💪*
**از زبون یوری:**
*بررسی کردم، دیزرها مشکوکن. اگه آنیا رو ناراحت کنن، پلیس وارد میشه! محافظتم، خواهرزاده!*
**از زبون نویسنده:**
بعد شام، دامیان و آنیا تو باغ قدم زدن. "دوستت دارم، آنیا." بوسه اول زیر ستارهها، خانوادهها راضی.
- ۶۱۷
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط