مامان
مامان
چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که صبح زود صدبار صدات کنه..تا بیدار شی..تو عصبی بشی..تا کمی بیشتر بخوابی..و اون برات چایی و نون و پنیر آماده کنه..چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که وقتی تا ظهر بری کلاس..یا سر کار..لباس چرکاتو بشوره..تو برگردی..عصبی بشی..که پيرهنم کجاست..و اون برات قرمه سبزی و دوغ آماده کنه..چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که عصر وقتی با دوستات بیرون رفتی..صدبار بهت بگه مراقب خودت باش..و بهت زنگ بزنه..تو عصبی بشی..بگی مگه من بچه ام..و اون جلوی ساعت بشينه تا تو سالم به خونه برگردی..چقدر خوبه يه مامان داشته باشی..که شب وقتی دلت گرفت..آروم با سینی شام بیاد توی اتاقت..تو عصبی بشی..که چرا در نزد..و اون در حالی که همیشه نگرانه..جانمازشو پهن کنه..و تا صبح برات دعا کنه...
دوستای عزيزم..من مامان ندارم..ولی ميدونم مامان بودن يعنی چی!..شايد چون نداشتم..شايد چون از دست دادم..شايد چون...ولی شماها قدر ماماناتونو بدونين..حتی اگه زبونشونو نمیفهمین!..چون وجودشون توی خونه يعنی آرامش..امنيت..و صفا..و هیچوقت بدی هاتونو به دل نمیگرن!..پس همین الان دستاشونو ببوسین..تا دیر نشده!..
P.S 2: دلم هوای خانه سالمندان کرده..جایی که شاید بتونم بچه بشم..و توی راهروهاش بدوبدو کنم..یهو دست پیر و نورانی باز بشه..چشامو ببندم..و ساعت ها توی بهشت امن مادر گمشده زندگیم اشک بریزم..و نامهربونی این دنیا رو فراموش کنم...فراموش کنم که هیچ وقت مادر نداشتم..و نخواهم داشت..دوستت دارم مادر خیالی من!...
چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که صبح زود صدبار صدات کنه..تا بیدار شی..تو عصبی بشی..تا کمی بیشتر بخوابی..و اون برات چایی و نون و پنیر آماده کنه..چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که وقتی تا ظهر بری کلاس..یا سر کار..لباس چرکاتو بشوره..تو برگردی..عصبی بشی..که پيرهنم کجاست..و اون برات قرمه سبزی و دوغ آماده کنه..چقد خوبه يه مامان داشته باشی..که عصر وقتی با دوستات بیرون رفتی..صدبار بهت بگه مراقب خودت باش..و بهت زنگ بزنه..تو عصبی بشی..بگی مگه من بچه ام..و اون جلوی ساعت بشينه تا تو سالم به خونه برگردی..چقدر خوبه يه مامان داشته باشی..که شب وقتی دلت گرفت..آروم با سینی شام بیاد توی اتاقت..تو عصبی بشی..که چرا در نزد..و اون در حالی که همیشه نگرانه..جانمازشو پهن کنه..و تا صبح برات دعا کنه...
دوستای عزيزم..من مامان ندارم..ولی ميدونم مامان بودن يعنی چی!..شايد چون نداشتم..شايد چون از دست دادم..شايد چون...ولی شماها قدر ماماناتونو بدونين..حتی اگه زبونشونو نمیفهمین!..چون وجودشون توی خونه يعنی آرامش..امنيت..و صفا..و هیچوقت بدی هاتونو به دل نمیگرن!..پس همین الان دستاشونو ببوسین..تا دیر نشده!..
P.S 2: دلم هوای خانه سالمندان کرده..جایی که شاید بتونم بچه بشم..و توی راهروهاش بدوبدو کنم..یهو دست پیر و نورانی باز بشه..چشامو ببندم..و ساعت ها توی بهشت امن مادر گمشده زندگیم اشک بریزم..و نامهربونی این دنیا رو فراموش کنم...فراموش کنم که هیچ وقت مادر نداشتم..و نخواهم داشت..دوستت دارم مادر خیالی من!...
- ۴.۸k
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط