پارت
#پارت8
هوفی کشید و به مادرش نگاه کرد .
در تعجب بود که چه طور این مهمانی را تحمل می کند ؟!
گرم صحبت با زن عمو مژده بود.
دستی به روسری گل دار آبی اش کشید که مهرزاد کنارش نشست .
+چه طوری خوشگله؟!
سعی کرد توجه ای نکند .
+ جدیدا خیلی خودتو می گیری ها .
نگاهش به عمه شهناز افتاد ک مشکوک به او و مهرزاد نگاه می کرد .
جواب مهرزاد را داد:
- همین که هست .
- زبونتو موش خورده بود ؟
مهرنوش نگاهی چپ به مهرزاد انداخت .
خندید و گفت :
تروخدا یکم بیشتر با ما باش ! مگه چی میشه؟
مهری بی حوصله بلند شد و بیرون از خانه رفت .
مهرزاد هم دنبالش به راه افتاد .
+ کجا میای دنبالِ من؟
با اخم گفت :
- شنیدم رفته بودی بدرقه فرودگاه؟
با پوزخندی ادامه داد:
چیزی هم گیرت اومد؟
اصلا دخترو چه به فوتبال ، تو باید با عروسکات بازی کنی .
+تو چرا حرص منو میخوری ؟
دلم میخواد که فوتبال ببینم ، تو چیکاره ای ؟
- همه کاره .
+ اه بس کن مهرزاد ، کی به تو گفته همه کاره منی؟
مهرزاد این دفعه بلندتر گفت :
-همه میگن ولی این تویی که عین کبک سرت رو کردی زیر برف .
+همه واسه خودشون میگن ، تو جدی نگیر .
مهرزاد جلوتر رفت و هم زمان مهری عقب رفت و به نرده های پشت سرش چسبید .
- من از سهمم نمیگذرم .
مجبور بود سرش را بالاتر بگیرد .
خیره به چشمان مهرزاد کلمه به کلمه گفت :
+داری پاتو از گیلیمت دراز تر می کنی .
مهرزاد پوزخندی زد .
+ برو عقب تا جیغ نزدم .
مهرزاد تکانی نخورد .
نفسش به صورت مهری میخورد.
مهری چشمانش را جمع کردو تهدید وار گفت :
+میدونی که هر کاری ازم بر میاد .
مهرزدا دستانش را بالا برد و گفت :
تسلیم .
هوفی کشید و به مادرش نگاه کرد .
در تعجب بود که چه طور این مهمانی را تحمل می کند ؟!
گرم صحبت با زن عمو مژده بود.
دستی به روسری گل دار آبی اش کشید که مهرزاد کنارش نشست .
+چه طوری خوشگله؟!
سعی کرد توجه ای نکند .
+ جدیدا خیلی خودتو می گیری ها .
نگاهش به عمه شهناز افتاد ک مشکوک به او و مهرزاد نگاه می کرد .
جواب مهرزاد را داد:
- همین که هست .
- زبونتو موش خورده بود ؟
مهرنوش نگاهی چپ به مهرزاد انداخت .
خندید و گفت :
تروخدا یکم بیشتر با ما باش ! مگه چی میشه؟
مهری بی حوصله بلند شد و بیرون از خانه رفت .
مهرزاد هم دنبالش به راه افتاد .
+ کجا میای دنبالِ من؟
با اخم گفت :
- شنیدم رفته بودی بدرقه فرودگاه؟
با پوزخندی ادامه داد:
چیزی هم گیرت اومد؟
اصلا دخترو چه به فوتبال ، تو باید با عروسکات بازی کنی .
+تو چرا حرص منو میخوری ؟
دلم میخواد که فوتبال ببینم ، تو چیکاره ای ؟
- همه کاره .
+ اه بس کن مهرزاد ، کی به تو گفته همه کاره منی؟
مهرزاد این دفعه بلندتر گفت :
-همه میگن ولی این تویی که عین کبک سرت رو کردی زیر برف .
+همه واسه خودشون میگن ، تو جدی نگیر .
مهرزاد جلوتر رفت و هم زمان مهری عقب رفت و به نرده های پشت سرش چسبید .
- من از سهمم نمیگذرم .
مجبور بود سرش را بالاتر بگیرد .
خیره به چشمان مهرزاد کلمه به کلمه گفت :
+داری پاتو از گیلیمت دراز تر می کنی .
مهرزاد پوزخندی زد .
+ برو عقب تا جیغ نزدم .
مهرزاد تکانی نخورد .
نفسش به صورت مهری میخورد.
مهری چشمانش را جمع کردو تهدید وار گفت :
+میدونی که هر کاری ازم بر میاد .
مهرزدا دستانش را بالا برد و گفت :
تسلیم .
- ۷۳۵
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط