قلب تپنده پارت

قلب تپنده پارت ۱۳
از زبان ات
وقتی گفت بیا بغلم بخواب خیلی منحرف شدمممم(آخه تو چرا انقد منحرفی دخترر)
_الان انتظار نداری که بیام واقعا بخوابم بغلت؟
+چرا اتفاقا انتظار دارم
_کوک این مسخره بازیا بسه اصلا میرم اتاق جیمین
+اگه جرئت داری پاتو بزار از اتاقم بیرون
_آره خیلی هم جرئت دارم میخای نشونت بدم
_دیدم اومد نزدیکم و با انگشتش آرام زد تو پیشونیم
_وای دردم گرفت(لوس)
+لازم نکرده بغل من بخوابی تو روی تخت بخواب من روی کاناپه میخابم
_من لباس خواب ندارم چه قلطی بکنم
+میتونی لباس نپوشی(بچم سعی داره فرصت ایجاد کنه برای خودش🤣)
_میشه یکی از لباسای تورو وردارم
+آره
_خب بده دیگه
+اوکی دنبالم بیا
_کجا
+من واسه لباسام یه اتاق جدا دارم ات
_وای یادم نبود آقای خوشتیپ
+مزه نریز
_وارد یه اتاق پر از لباس شدیم که همشون مشکی و سفید بودن
_خب به من یه تیشرت سفید بدی اوکیه
+تو خودت همینجوریشم سفیدی با یه تیشرت سفید که کلا روح میشی
_مرسی از ابراز علاقت
+خواهش میکنم گلم
_ایششش..خب یه چیز بده دیگه
+بیا اینو بپوش هرچند بزرگه برات..(عکسشو گذاشتم)
_سرشو خم کرد تا هم قد من بشه
+ولی فک کنم باهاشون کیوت بشی
_کیوت خودتی
+خیلی بدم میاد یکی بهم بگه کیوت پس تنبیه تو در این مورد فراموش نمیکنم ولی درآینده ای نه چندان دور
_نمیخای از بری من لباس عوض کنم
+زود بیا فقط
_باش
پرش زمانی به موقع خواب
از زبان ات
کوک روی کاناپه دراز کشیده بود و منم روی تخت دراز کشیده بودم
+خوابت نمیبره کوچولو
_با تمام اتفاقات امروز خیلی شوک بهم وارد شده(حق داره بدبخت🤣)
+خب بزار برات یه قصه بگم
+روزی روزگاری یه پرنسسی بود که خیلی خوشگل و کیوت بود تا یه روز یه مردی اونو دختر خودش میکنه و پرنسس قصه ۳ تا داداش پیدا می‌کنه که یکی از اون ۳ تا شاهزاده عاشق پرنسس میشه
از زبان کوک
+قصم هنوز تموم نشده بود ولی ات خوابش برده بود برای همین من هم ادامه ندادم، تاحالا کسی برام قصه نگفته بود یا منم واسه کسی تاحالا قصه نگفته بودم ولی برای اولین بار حس خوبی داشت منم کم کم خوابم برد
صبح روز بعد
از زبان ات
بیدار شدم دیدم ساعت ۷ صبحه برای همین از رو تخت اومدم پایین که دیدم کوک خیلی ناز روی کاناپه خوابیده ولی تنش لخت بوددددد(چشمان پاکممم)
ولی خب شلوار داشت(نه پس میخواستی نداشته باشه)رفتم کنار کاناپه نشستم و صورتمو نزدیک صورت کوک کردم وایییی خیلی بوی خوبی می‌داد و یه آرامش خاصی تو نگاهش بود، دستم رو بردم کنار لُپ کوک و زاویه فکش رو لمس کردم که یهو بیدار شد
_وای ببخشید بیدارت کردم
+نه خودم بلاخره بیدار میشدم
_سریع پاشدم که برم سمت در اتاق که مچ دستمو گرفت و کشید و افتادم روش🤣🤣🤣
_داری چیکا میکنی کوک
+چرا بهم هیونگ نمیگی هوم؟
_من هرجور دلم بخواد صدات میکنم
+اونوقت چرا؟
_هیچی نگفتم ولی اون لبش رو آورد کنار لبم کم بود ببوستم که یه سیلی زدم بهش(تو گوه خوردی با جد و آبادت که بچه منو زدی) میخواستم پاشم ولی نمیشد زورش خیلی زیاد بود
_کوک از حدت نگذر بزار برم
+و اگه نزارم چی؟
_پیچ پیچی..اونموقع...
+اونموقع چی...
_ولم کن خواهش میکنم ازتت
+باشه کوچولو آزادی برو
_ممنون
از زبان ات
همون لحظه داشتم از اتاق میرفتم بیرون که یه خدمتکار اومد تو
*خانم این یونیفرم(اسلاید ۳) رو آقای جئون باباتون گفتن بدم بهتون
_باشه مرسی تو میتونی بری
دوبارع مجبور شدم برم تو اتاق که لباس عوض کنم و یهو
دیدم کوک کاملا لخت شده بود مثل اینکه میخواست بره حموم و تا منو دید حوله پیچید دور خودش
+دختر تو بلد نیستی در بزنی
_وای ببخشید حواسم نبود
+کل بدنمو دیدییییی
_خب خودم که نخواستم اتفاقی شد
+امیدوارم برای منم از این اتفاقا بیوفته(خنده ریز شیطانی)
_بی ادب اصلا میرم یه اتاق دیگه
+نه عزیزم بیا همین‌جا من میرم حموم
_...
...برای ادامه : شرط ۱۰ لایک
دیدگاه ها (۳۷)

قلب تپنده پارت ۱۴از زبان اتکوک رفت حموم و من لباسم رو عوض کر...

قلب تپنده پارت ۱۵از زبان اتمونده بودم چه بهونه ای بیارم و سع...

قلب تپنده پارت ۱۲از زبان ات_همینطور داشتیم میرفتیم تا رسیدیم...

قلب تپنده پارت ۱۱از زبان ات-رفتم تو اتاقش و دیدم رو مبل نشست...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط