( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۷۵
هیجو محکم شانه های الکس را هول داد و برخورد الکس با دیوار تصویری دیدن تهیونگ شد با خشم گفت
تهیونگ: معلوم هست داری چه غلطی میکنی
کنار الکس ایستاده سپس با نگرانی زل زد بهش الکس نگاه پر از بغض و ناامیدی به هیجو دوخت .... الکس : اشتباه شده هیجو ...
بغضش را قورت داد سپس گفت
الکس : باور کن اون موقع نیومده بود ...
هیجو: خفشو ... لعنتی
محکم سمت الکس هجوم برد ولی تهیونگ مانع شد و دستش را جلو الکس گرفت سمت آغوشش نزدیکش کرد بلافاصله با خشم گفت
تهیونگ: هیجو دست بردار اینجا بیمارستانه
هیجو اشک ریخت سپس با داد و زار گفت
هیجو : خیانت کردی .. تو لی الکس به دوست .. خودت
تهیونگ اخم کرد و با تلخی و کمی صدا بلند گفت
ته یونگ : چرت نگو جمع کن این صدا رو اینجا بیمارستانه
الکس در تمام مدت تنها چشم به هیجو دوخته بود و از اینکه اعتماد دوستش تا این حد مزخرف بود بدونه پلک زدن اشکی از گوشه چشم اش چکید کم کم آن هوا آن صدا های در سرش چرخید
بدونه هیچگونه حرفی یا پلکی پاهایش بی جان و دستی که روی سینه تهیونگ قرار گذاشته بود شل شد تهیونگ ابرو در هم سمته الکس چشم دوخت بلافاصله دستش را دور پهلوی چرخاند سپس الکس پلک هایش رو هم گذاشته شد و از هوش رفت .....
اصلا هوشی نداشت نرم پلک از رو هم برداشت سپس اتاق سفید را دید و فشار ماسک اکسیژن رو دهنش باعث میشد به سختی رو برگردان سمته دیگری
دید و نگاه ضعیف و تارش تهیونگ را میدید که همراه با دکتر کنارش در حال صحبت بود سخت بود برایش شنیدن حرف های تهیونگ ...
تهیونگ: پس بخاطر فشار عصاب اینجوری میشه ؟
دکتر : بله درست فهمیدید برای همین باید از استرس و فشار ذهنی دور بمونه
باز هم پلک رو هم گذاشت بر اثر تند کشیدن نفس و کم حجم هوا به خواب رفت .....
هیجو : من .. راستش
تهیونگ مانع حرفش شد
ته یونگ: هیجو نگو هیجو هیچی ..از هیچی هم خبر نداری
هیجو خجالت زده دستی به چشم هایش کشید سپس چشم شرمنده اش را روی تهیونگ دوخت
تهیونگ: دیدی هیچی اونجوری نبود که شما فکر کردی
هیجو کمی از آب را نوشید سپس باز هم لیوان را با دو دستش گرفت و روی زانو هایش گذاشت
هیجو : سر...سردرنمیارم واقعا ..
سلام حالتون چطوزه اگه خوب نیستید بیایید بترکونیم .. با آپ کردن پارت از طرف من و لایک کامنت از شما ...
پارت ۷۵
هیجو محکم شانه های الکس را هول داد و برخورد الکس با دیوار تصویری دیدن تهیونگ شد با خشم گفت
تهیونگ: معلوم هست داری چه غلطی میکنی
کنار الکس ایستاده سپس با نگرانی زل زد بهش الکس نگاه پر از بغض و ناامیدی به هیجو دوخت .... الکس : اشتباه شده هیجو ...
بغضش را قورت داد سپس گفت
الکس : باور کن اون موقع نیومده بود ...
هیجو: خفشو ... لعنتی
محکم سمت الکس هجوم برد ولی تهیونگ مانع شد و دستش را جلو الکس گرفت سمت آغوشش نزدیکش کرد بلافاصله با خشم گفت
تهیونگ: هیجو دست بردار اینجا بیمارستانه
هیجو اشک ریخت سپس با داد و زار گفت
هیجو : خیانت کردی .. تو لی الکس به دوست .. خودت
تهیونگ اخم کرد و با تلخی و کمی صدا بلند گفت
ته یونگ : چرت نگو جمع کن این صدا رو اینجا بیمارستانه
الکس در تمام مدت تنها چشم به هیجو دوخته بود و از اینکه اعتماد دوستش تا این حد مزخرف بود بدونه پلک زدن اشکی از گوشه چشم اش چکید کم کم آن هوا آن صدا های در سرش چرخید
بدونه هیچگونه حرفی یا پلکی پاهایش بی جان و دستی که روی سینه تهیونگ قرار گذاشته بود شل شد تهیونگ ابرو در هم سمته الکس چشم دوخت بلافاصله دستش را دور پهلوی چرخاند سپس الکس پلک هایش رو هم گذاشته شد و از هوش رفت .....
اصلا هوشی نداشت نرم پلک از رو هم برداشت سپس اتاق سفید را دید و فشار ماسک اکسیژن رو دهنش باعث میشد به سختی رو برگردان سمته دیگری
دید و نگاه ضعیف و تارش تهیونگ را میدید که همراه با دکتر کنارش در حال صحبت بود سخت بود برایش شنیدن حرف های تهیونگ ...
تهیونگ: پس بخاطر فشار عصاب اینجوری میشه ؟
دکتر : بله درست فهمیدید برای همین باید از استرس و فشار ذهنی دور بمونه
باز هم پلک رو هم گذاشت بر اثر تند کشیدن نفس و کم حجم هوا به خواب رفت .....
هیجو : من .. راستش
تهیونگ مانع حرفش شد
ته یونگ: هیجو نگو هیجو هیچی ..از هیچی هم خبر نداری
هیجو خجالت زده دستی به چشم هایش کشید سپس چشم شرمنده اش را روی تهیونگ دوخت
تهیونگ: دیدی هیچی اونجوری نبود که شما فکر کردی
هیجو کمی از آب را نوشید سپس باز هم لیوان را با دو دستش گرفت و روی زانو هایش گذاشت
هیجو : سر...سردرنمیارم واقعا ..
سلام حالتون چطوزه اگه خوب نیستید بیایید بترکونیم .. با آپ کردن پارت از طرف من و لایک کامنت از شما ...
- ۱۵.۱k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط