{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 𝟰

پارت 𝟰
#اشتباه_بزرگ

ات: بیا با هم نودل بخوریم

مادرات: دخترم توی یه مدرسه  به همین نزدیکی خونمون ثبت کردم  اونجا دوستای خوبی پیدا میکنی

ات: امیدوارم 
من میرم بخوابم
ویو ات
بعد از فوت بابام  کلا دیگه به فکر هیچی نبودم  نه دوستی نه چیزی با همه قطع رابطه کرده بودم، رفتم خوابیدم صبح برم مدرسه

صبح زود بیدار شدم صبحونه خوردم رفتم لباس پوشیدم  تو راه مدرسه بودم یه چند قدم دور بود   وقتی رسیدم موتور همون پسره اونجا بود

ات: ایشش خدا بخیر کنه (زمزمه )

وارد مدرسه شدم  رفتم توی کلاس  دو دقیقه منتظر موندم تا معلم باید  همه دانش اموزا نشسته بودن   و منم یه صندلی نزدیک  پنجره 
یهو یکی با پا زد به صندلی

تهیونگ: هوی اینجا جای منه

از صداش مشخص بود هم پسرس  بدونه اینکه چهرم رو نشونش بدم رفتم دو صندلی اونور تر 
که یکی در گوشم گفت 

فیلیکس: خانوم کوچولو اینجا جای منه

ات: ببخشید 

فیلیکس: میتونی پشت سر من بشینی

ات:  ام من چشام ضعیفه 

فیلیکس :  پس این صندلی جلوی من خالیه بشین اینجا

ات: حتما ممنونم

معلم : خوب خوب یه انتقالی جدید داریم  دخترم بلند شو معرفی کن

ات:   کیم ات هستم 18 سالمه   و

معلم: خیلی خوب برو بشین

تهیونگ: من اینو یه جایی دیدم

فیلیکس : خوشبختم دختر خانوم

ات:ممنونم

بعد از کلی درس زنگ خورد

ادامه داره
دیدگاه ها (۰)

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

وقتی درسش بد بود و..

سناریو در خواستیییی چیفویو

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:5بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

رمان عشق ممنوع

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط