{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی

یکی
تعریف میکرد
رفته بودم مهمونی صاحب خونه یه سگ داشت به اسم جنی

رفتم روی صندلی نشستم
جنی هم رفت زیر همون صندلی دراز کشید

گلاب به روتون یه دفعه گوزم گرفت
با خودم گفتم اگه بگوزم صاحب خونه با خودش فکر میکنه حتما سگشه

یه خورده از گوزمو ول کردم
که صاحب خونه گفت جنی برو تو حیاط

اما سگش نرفت
منم با خیال راحت و با تمام قدرت گوزیدم

فکر میکنی صاحب خونه چی گفت؟

گفت :جنی حتما باید روت برینه پاشو برو بیرون دیگه

دیدگاه ها (۵)

حضرت فاطمه (س) فرمود:هر کس عبادات و کارهای خود را خالصانه ب...

بــهتَـرین نیـستَــم ،اَمآ اِنقَــدر بَچــہ پُــررووواَم ڪِ...

خودم با بهرام بیشتر حال میکنم

مبادا دشمنان خدا را دوست بداری

marry without love part3

رمان تو خود منی

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p10رفتم حموم.شاید...

پارت ۲۹

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط