{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تلاش برای حل مسائلی که مثل آوار

از تلاش برای حل مسائلی که مثل آوار
بر روح و قلبش فرو ریخته بود بیزار بود.
پیش خود بی آنکه آگاه باشد که چه میگوید
آهسته تکرار میکرد : «مگر این ها همه تقصیر من است؟»
دیدگاه ها (۰)

'الّذين‌عَاشوابِلاحُبّ‌يتامـے ..♥️🌱'کسانۍ ڪہ بۍ‌‌عشق‌ زیستند...

...

گاهی بی آنکه بفهمی در طول زمان آدم دیگری می‌شوی ، بیشتر سکوت...

”-بہ‌زیر ضربہ‌هاےِغم ؛ نیاور خم‌ به‌ ابرویَت . .🍃“

پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ به...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط