پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۰♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۰♡)
تهیونگ با چهره ی پف کرده و خوابالودی از پله ها پایین
میومد.
بین موهاش چنگ انداخت و به هم ریخته تر از قبلش کرد. هنوز چشمهاش رو به درستی باز نکرده بود اما بوی خوب
غذا اونو به سمت پایین میکشید
دمپایی هاش رو روی زمین کشید و با کرختی وارد
آشپزخونه شد.
از بین پلکهای نیمه بازش روون رو دید که توی صندلی مخصوصش نشسته بود و رامن سرد رو به روش بین
انگشتهای کوچیکش پیچیده بود و سعی میکرد با جا دادن مشتش توی دهنش رشتههای نرم رو بخوره و مثل هر وقتی که سرگرم خوردن بود توجهی به پدرش نکرد. تهیونگ هم گشنه تر و خوابآلود تر از اونی بود که با روون بازی کنه پس فقط دستی به سرش کشید و از کنارش رد
شد.
پنج روزی از مرخص شدنش میگذشت و توی این مدت مشکل خاصی نداشت و این پدر و مادرش رو دلگرم میکرد. تهیونگ بی مقدمه آیرین رو از پشت بغل کرد و سرش رو
روی شونه ش گذاشت و با صدای بمش غر زد
تهیونگ : گشنمه...
آیرین سبزیجات توی تابه رو تفت داد
آیرین : سنگینی تهیونگ... چه فکری کردی که از من آویزون شدی؟ تهیونگ گازی از گوشش گرفت و با همون صدای گرفته ای
اول صبحش غر زد
تهیونگ : قديما رمانتیک تر بودی
آیرین به سمتش برگشت و سری بالا انداخت
آیرین : تو هر وقت گرسنه ات میشه از آدم آویزون میشی و
محض اطلاعت این یه حرکت عاشقانه نیست کیم ته. تهیونگ
پشت پلکی نازک کرد و صندلی کنار روون رو عقب
کشید و روش نشست و دهنش رو برای پسرش باز کرد
. روون همونطور که چیزی رو مزه مزه میکرد و مشت تازه ای از رشته ها برداشته بود با تردید دستش رو سمت دهن پدرش برد
اما وقتی تهیونگ با یک هورت تمام نودلها رو از بین انگشتهای به دهن ،کشید روون بغض کرد و خیلی زود زیر
گریه زد.
در عوض تهیونگ قهقه زد و پسرش رو از روی صندلی بلند کرد و جلوی خودش روی میز نشوند و دوباره کاسه ی نودل رو سمتش کشید و سعی کرد توجهش رو دوباره به غذاش جلب کنه.
آیرین سبزی های سرخ شده رو قاطی گوشتهای تازه تفت داده شده کرد و غر زد
تهیونگ با چهره ی پف کرده و خوابالودی از پله ها پایین
میومد.
بین موهاش چنگ انداخت و به هم ریخته تر از قبلش کرد. هنوز چشمهاش رو به درستی باز نکرده بود اما بوی خوب
غذا اونو به سمت پایین میکشید
دمپایی هاش رو روی زمین کشید و با کرختی وارد
آشپزخونه شد.
از بین پلکهای نیمه بازش روون رو دید که توی صندلی مخصوصش نشسته بود و رامن سرد رو به روش بین
انگشتهای کوچیکش پیچیده بود و سعی میکرد با جا دادن مشتش توی دهنش رشتههای نرم رو بخوره و مثل هر وقتی که سرگرم خوردن بود توجهی به پدرش نکرد. تهیونگ هم گشنه تر و خوابآلود تر از اونی بود که با روون بازی کنه پس فقط دستی به سرش کشید و از کنارش رد
شد.
پنج روزی از مرخص شدنش میگذشت و توی این مدت مشکل خاصی نداشت و این پدر و مادرش رو دلگرم میکرد. تهیونگ بی مقدمه آیرین رو از پشت بغل کرد و سرش رو
روی شونه ش گذاشت و با صدای بمش غر زد
تهیونگ : گشنمه...
آیرین سبزیجات توی تابه رو تفت داد
آیرین : سنگینی تهیونگ... چه فکری کردی که از من آویزون شدی؟ تهیونگ گازی از گوشش گرفت و با همون صدای گرفته ای
اول صبحش غر زد
تهیونگ : قديما رمانتیک تر بودی
آیرین به سمتش برگشت و سری بالا انداخت
آیرین : تو هر وقت گرسنه ات میشه از آدم آویزون میشی و
محض اطلاعت این یه حرکت عاشقانه نیست کیم ته. تهیونگ
پشت پلکی نازک کرد و صندلی کنار روون رو عقب
کشید و روش نشست و دهنش رو برای پسرش باز کرد
. روون همونطور که چیزی رو مزه مزه میکرد و مشت تازه ای از رشته ها برداشته بود با تردید دستش رو سمت دهن پدرش برد
اما وقتی تهیونگ با یک هورت تمام نودلها رو از بین انگشتهای به دهن ،کشید روون بغض کرد و خیلی زود زیر
گریه زد.
در عوض تهیونگ قهقه زد و پسرش رو از روی صندلی بلند کرد و جلوی خودش روی میز نشوند و دوباره کاسه ی نودل رو سمتش کشید و سعی کرد توجهش رو دوباره به غذاش جلب کنه.
آیرین سبزی های سرخ شده رو قاطی گوشتهای تازه تفت داده شده کرد و غر زد
- ۱۵.۵k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط