پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۲♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۲♡)
آیرین : ! چون اون سر غذاش اصلا شوخی نداره! تهیونگ صورتش رو از درد جمع کرد و همونطور که چپ چپ به روون که كاملا متمركز ظرف غذاش بود، نگاه
میکرد جای زخمش رو مالش داد.
با قرار گرفتن گوشت و سبزیجات سرخ شده توی بشقاب جلوش خواست با ضعف اولین لقمه ش رو بگیره اما با نشستن بی مقدمه آیرین روی ،پاش با همون چشمهای پف کرده از خواب نگاهش کرد.
آیرین لبذهاش رو توی دهنش برد و دستش رو دور گردنش
گره کرد.
تهیونگ با نگاه مشکوکی به صندلیش تکیه زد.
آیرین هنوز این عادتش رو داشت؟
همیشه وقتی خواسته های ازش داشت همینطور بهش
میچسبید و جلب توجه میکرد
انگار بودنشون با هم باعث شده بود آیرین هنوز این عادتش
رو حفظ کرده باشه
چرا نکنه؟ وقتی با این کار هر بار از طرف تهیونگ جواب
مطلوب و مثبت میگرفت؟
پس تهیونگ دست به سینه شد
تهیونگ : چیه؟
آیرین همونطور که موهای پشت گردن تهیونگ رو آروم آروم
نوازش میکرد گفت
آیرین : میشه امروز یکم برنامه مون رو عوض کنیم؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و سوالی نگاهش کرد.
آیرین با مکثی ادامه داد:
آیرین : مثلا... تو چند ساعت روون رو نگهداری تا من برم شرکت
هوم؟
تهیونگ چشم باریک کرد
تهیونگ : اما تو دیروز کلی اصرار داشتی که امروز بریم پیک نیک
مگه شرکت چه خبره؟ روز تعطیل؟
آیرین لبش رو تر کرد و دست از نوازش موهای تهیونگ کشید
آیرین : میدونم چه قراری داشتیم یه کار فوری پیش اومده.
خیلی لفتش نمیدم.
تهیونگ که کم حوصله تر از اونی بود که با سوال حقیقت رو از زیر زبون آیرین بیرون بکشه چنگی به موهاش زد و اونها
رو عقب روند
تهیونگ : دیشب آخر وقت با کی حرف میزدی؟
آیرین که کمی جا خورده بود پرسید
آیرین : بیدار بودی؟
آیرین : ! چون اون سر غذاش اصلا شوخی نداره! تهیونگ صورتش رو از درد جمع کرد و همونطور که چپ چپ به روون که كاملا متمركز ظرف غذاش بود، نگاه
میکرد جای زخمش رو مالش داد.
با قرار گرفتن گوشت و سبزیجات سرخ شده توی بشقاب جلوش خواست با ضعف اولین لقمه ش رو بگیره اما با نشستن بی مقدمه آیرین روی ،پاش با همون چشمهای پف کرده از خواب نگاهش کرد.
آیرین لبذهاش رو توی دهنش برد و دستش رو دور گردنش
گره کرد.
تهیونگ با نگاه مشکوکی به صندلیش تکیه زد.
آیرین هنوز این عادتش رو داشت؟
همیشه وقتی خواسته های ازش داشت همینطور بهش
میچسبید و جلب توجه میکرد
انگار بودنشون با هم باعث شده بود آیرین هنوز این عادتش
رو حفظ کرده باشه
چرا نکنه؟ وقتی با این کار هر بار از طرف تهیونگ جواب
مطلوب و مثبت میگرفت؟
پس تهیونگ دست به سینه شد
تهیونگ : چیه؟
آیرین همونطور که موهای پشت گردن تهیونگ رو آروم آروم
نوازش میکرد گفت
آیرین : میشه امروز یکم برنامه مون رو عوض کنیم؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و سوالی نگاهش کرد.
آیرین با مکثی ادامه داد:
آیرین : مثلا... تو چند ساعت روون رو نگهداری تا من برم شرکت
هوم؟
تهیونگ چشم باریک کرد
تهیونگ : اما تو دیروز کلی اصرار داشتی که امروز بریم پیک نیک
مگه شرکت چه خبره؟ روز تعطیل؟
آیرین لبش رو تر کرد و دست از نوازش موهای تهیونگ کشید
آیرین : میدونم چه قراری داشتیم یه کار فوری پیش اومده.
خیلی لفتش نمیدم.
تهیونگ که کم حوصله تر از اونی بود که با سوال حقیقت رو از زیر زبون آیرین بیرون بکشه چنگی به موهاش زد و اونها
رو عقب روند
تهیونگ : دیشب آخر وقت با کی حرف میزدی؟
آیرین که کمی جا خورده بود پرسید
آیرین : بیدار بودی؟
- ۱۵.۰k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط