{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه رفتم دکتر خواستم بشینم روتخت امپول بزنم دیدم تخت ها

تازه رفتم دکتر خواستم بشینم روتخت امپول بزنم دیدم تخت ها پره نگاه کردم گفت هوووو اینجا که جای خالی نیست حالا من برم بغل کی دیدم یه پیرمردی از رو تخت روشو برگردوند طرف من گفت بیا بغل من امپول فراموش کردم تا تونستم بش خندیدم خخخ
دیدگاه ها (۹)

کییییییی میخواااااد

اینم عشق من

خخخ

چه خوشگا شد هه

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

چند پارتی

رمان دخت من

فیک افسرده پارت پنج

رمان عشق ممنوع

#دوست_پسر_شیطون_من Part:5بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خ...

ددی خون آشام من

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑_حالا من دیگه برم +باشه خدافظ _خدافظ جیمین از خونه خار...

#اونـ_مالـ_منهـPart20کوک:ته بغلم کرد و حواسش به زخمم هم بود ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕ولی اونجا هم دخترا همش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط