تازه رفتم دکتر خواستم بشینم روتخت امپول بزنم دیدم تخت ها
تازه رفتم دکتر خواستم بشینم روتخت امپول بزنم دیدم تخت ها پره نگاه کردم گفت هوووو اینجا که جای خالی نیست حالا من برم بغل کی دیدم یه پیرمردی از رو تخت روشو برگردوند طرف من گفت بیا بغل من امپول فراموش کردم تا تونستم بش خندیدم خخخ
- ۴.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط