{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوست_پسر_شیطون_من

#دوست_پسر_شیطون_من
Part:5

بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خوابیدیم.

ویو صبح نابی :

صبح پاشدم که اماده بشم برم مدرسه. رفتم توی دست شویی تا دست صورتمو بشورم یه نگاهی به خودم انداختم و دیدم که
چیییییییی.
همه جای گردنم کبود بود.
نابی:جییییییییییییییییییغ

ویو صبح هیونجین:
نابی رو بغل گرفته بودم و خواب بودم بعدش پاشد رفت دستشویی که یهویی با صدای جیغش بیدار شدم سریع رفتم به سمت دستشویی در زدم.
هیونجین: نابی خوبی میتونم بیام داخل؟!
یهویی درو باز کرد و با یه قیافه عصبانی که توش پره فحش بود مواجه شدم.
نابی: الان بنظرت خوبم؟؟ (با اعصابنیت)
هیونجین: صبر کن قربونت برم چی شده خب؟!
نابی: گردنمو ببین.... من الان با این چجوری برم مدرسه؟؟
هیونجین: خب ... اهم ببخشید واقعا متاسفم ولی امروز بیا نریم مدرسه.
نابی: آخ هیونجین بگم چی نشی...
هیونجین: بیخشید

سرمو انداختم پایین و رفتم روی تخت تا دوباره بخوابم هیونجینم اومد دستشو دور کمرم حلقه کرد و بغلم کرد.
نابی: هیونجین ولم کن.
هیونجین: خیلی عصبانی‌ای؟!
نابی: عصبانی نیستم. بهت گفتم زیاده روی نکن. ناراحت شدم به حرفم گوش نکردی.
هیونجین نابی رو محکم تر بغل کرد بوسش کرد.
هیونجین: ببخشید.
نابی هم که دلش نرم شد خودشو بیشتر توی بغل هیونجین جا داد.

ادامه دارد...

خبب اینم پارتت بعدیییی امیدوارم خوشتون بیادددددد🙃🎀
دیدگاه ها (۲)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart: 1#انتخاب_امنآسمون س...

سلاممم فرشته‌ها یه درخواستی میخوام بنویسم به اسم انتخاب امن....

#دوست_پسر_شیطون_منPart:1ساعت 6 صبحویو نابی: از خواب بیدارم ش...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:4لباسامو عوض کردم و اومدم غذا بخوریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط