{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسین پناهی

حسین پناهی :
وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.
مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم #به_شرط_آنکه_بخوابی.

````تقدیم به #مادران دنیا ````
دیدگاه ها (۱)

امروز به بهترین کافه شهر رفتمسر درش نوشته بود ما وای فای ند...

صدای قلب نیستصدای پای توستکه شبها در سینه ام می دویکافیست کم...

حکایت بارانی بی‌امان است این گونه که من دوستت می‌دارم.شوریده...

هرگز در میان موجودات، مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده، ک...

P2و حالا شش ماه از اون موقع گذشته......رفتم و جلوی کاناپه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط