p
p11
بیو جیمین
اگه بیدار شم ببینم جاش کبود کردم کبودش میکنم 😏
نفهمیدم کی خوابم برد بیدار شدم دیدم هنوز خوابه ( نثممیممینسذلاهزیجصحضاا) ادم دلش میخواد بچلونتش
.. نگام افتاد به لباش دیدم دیگه روی من نیست یه نگاه کردم به خودم دیدم درست فکر میکردم کبود شده 😏حالا ایشالا به موقش
بیو هینا: چشمام رو باز کردم با جیمین چشم تو چشم شدم با این مشکلی نداشتم اما اینکه تو بقلش بودم عجیب بود... دیشب رو یادم اومد... چرا این کارو کردم نگام افتاد به کبودی
گفتم : ااااا کار منه؟ 😅
جیمین: بله کار جنابعالیه
گرما رو توی لپم حس کردم میخواستم از جام پشم تا نصفه رفتم اما دوباره منو کشید و چسبوند به خودش و گفت : ساعت7 خیلی زوده میخوام بیشتر بخوابم
گفتم؛: خو تو بخوااااب چیکار مـ....
نزاشت حرفم رو کامل کنم گفت: من که کلا خواب ندارم ولی عجیب دیشب خوابم برد همش هم به خواطر توعه پس هرشب باید پیشم بخوابی
تند گفتم: چرا باید اینکارو کنم
گفت: چون تو باعث این کبودی شدی اما میتونم یه راه دیگه هم پیشنهاد کـ.....
من که منظورش رو گرفتم گفتم: نه لاشه هر شب پیشت میخوابم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظهرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیو هینا
هنوز خواب بود صدای ضربانش، صدای نفس هاش همشو دوست دارم
تکون خورد می خواست اونوری بخوابه گفتم خوبه میتونم برم کنار.. ااااا همراهش منم چرخوند.. قلبم.. نزدیک سکته بودما
اروم حرف زد: خیلی سبکی کوچولو
تا پارت بعد بابیبیییی🤭🤪
بیو جیمین
اگه بیدار شم ببینم جاش کبود کردم کبودش میکنم 😏
نفهمیدم کی خوابم برد بیدار شدم دیدم هنوز خوابه ( نثممیممینسذلاهزیجصحضاا) ادم دلش میخواد بچلونتش
.. نگام افتاد به لباش دیدم دیگه روی من نیست یه نگاه کردم به خودم دیدم درست فکر میکردم کبود شده 😏حالا ایشالا به موقش
بیو هینا: چشمام رو باز کردم با جیمین چشم تو چشم شدم با این مشکلی نداشتم اما اینکه تو بقلش بودم عجیب بود... دیشب رو یادم اومد... چرا این کارو کردم نگام افتاد به کبودی
گفتم : ااااا کار منه؟ 😅
جیمین: بله کار جنابعالیه
گرما رو توی لپم حس کردم میخواستم از جام پشم تا نصفه رفتم اما دوباره منو کشید و چسبوند به خودش و گفت : ساعت7 خیلی زوده میخوام بیشتر بخوابم
گفتم؛: خو تو بخوااااب چیکار مـ....
نزاشت حرفم رو کامل کنم گفت: من که کلا خواب ندارم ولی عجیب دیشب خوابم برد همش هم به خواطر توعه پس هرشب باید پیشم بخوابی
تند گفتم: چرا باید اینکارو کنم
گفت: چون تو باعث این کبودی شدی اما میتونم یه راه دیگه هم پیشنهاد کـ.....
من که منظورش رو گرفتم گفتم: نه لاشه هر شب پیشت میخوابم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظهرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیو هینا
هنوز خواب بود صدای ضربانش، صدای نفس هاش همشو دوست دارم
تکون خورد می خواست اونوری بخوابه گفتم خوبه میتونم برم کنار.. ااااا همراهش منم چرخوند.. قلبم.. نزدیک سکته بودما
اروم حرف زد: خیلی سبکی کوچولو
تا پارت بعد بابیبیییی🤭🤪
- ۱.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط