مسافری خسته ام ،پر از درد و رنج روزگار ،پر از عاشقانه ه
مسافری خسته ام ،پر از درد و رنج روزگار ،پر از عاشقانه های مدفون شده
پرازبغض فروخورده ،من آبستن هزاررنجم ،
وتو ....فرشته منی که آمدی؛
تا روحی دوباره به تن این خسته بدمی
مرهمی شوی برزخمهای گذشته ام
چگونه بگویم تو نه سایه ای نه باد
توخود خود عشقی
خود خود زندگی
توهمه کس منی...
پرازبغض فروخورده ،من آبستن هزاررنجم ،
وتو ....فرشته منی که آمدی؛
تا روحی دوباره به تن این خسته بدمی
مرهمی شوی برزخمهای گذشته ام
چگونه بگویم تو نه سایه ای نه باد
توخود خود عشقی
خود خود زندگی
توهمه کس منی...
- ۵۵۹
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط