{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃         ✦ Part 43✦         ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯

⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡


اهههه حوصلم دارم سر می‌ره نمیدونم چیکار کنم
این نورای عوضی هم که جوابمو نمیده
عه نمیدونستید؟میتونم با نورا حرف بزنم و اون توی ذهنم جوابمو میده ولی امروز باهام قهره
لبخند زدم که فکر کنم اگه کس دیگه ای منو میدید میگفت لبخند شیطانی زدم
پس اره باید بگم لبخند شیطانی زدم
اون دختره نمیتونه جلوی من پیروز بشه،میدونم دقیقا چطوری کاری کنم حرف بزنه
_هوی دختره

سکوت

_جوابمو نمیدی؟خیلخب،پس مثل اینکه دلت میخواد برم یکیو بزنم؟

نورا_چی میخوای

ثورا_میدونستم مجبور میشی جواب بدی،خب حالا راستشو بگو،برا چی عین بچه ها قهر کرده بودی؟

نورا_نیازی نمیبینم بهت بگم

ثورا_مثل اینکه تو دلت میخواد یکی بمیره

نورا_لعنت بهت عوضی،بخاطر کمک نکردنت به شوتو عصبانی شده بودم

ثورا_هه هه،دختره ی بچه ننه

نورا_خفه میشی یانه ؟

ثورا_من...

یه نفر چند تا تقه به در زد،تقه های محکمی بود که نشون میداد فرد بالغیه که هیکل خوبی داره،شاید از معلما
برای شناخت این آدم پر ابهت بلند شدم و رفتم در رو باز کردم
از پایین شروع کردم
او کفشای جالبیه ،خفن نیست ولی جالبه
اومدم بالاتر شلوارش طوسیه انگار فرم مدرسه اس پس درست گفتم،یکی از معلماس
بالاتر به کت و شلوار طوسی
یا خدا چقد قدش بلند
اومدم بالاتر صورت برنزه،یه لبخند مسخره ی گل گشاد موهای زرد عقدی،واقعا سلیقه رو برم،ایو🙄
مدل موهاشم که...چی بگم والا ولش کنین

عه اینکه آلمایته

آلمایت_اگه آنالیز کردنت تموم شد  کارت دارم

چشمامو توی تخم چشاش دوختم و گفتم

_چیکار داری

آلمایت_اگه به اون زل زدنت با اون چشای سفید و سیاه ادامه بدی باور کن همینجا میافتم نورای جوان

ثورا_من ثورا هستم...آقای به ظاهر محترم،کارتو بگو بعد هرررریییی

نورا_هوی با آلمایت اینجوری حرف نزن

ثورا توی ذهنش(به ثورا توی ذهنش میگم:ثورا ت ذ)_خفه شو

آلمایت_فرداشب یه جشنه،به مناسبت برد تو دربرابر دابی

ثورا_به من چه؟

آلمایت_تو گل سرسبد این جشنی پس باید بیای

ثورا_نه

اینو قاطع گفتم و درو بستم

چندبار دیگه به در زد...بعدش گفت

آلمایت_اگه نیای از آکادمی اخراج میشی

چشمام گشاد شد
چی؟؟اخراج؟نه اینجوری نمیتونم کار ناتمومم رو تموم کنم...لعنت بهت آلمایت که نقطه ضعفمو فهمیدی

برگشتم و کلافه در رو باز کردم

ثورا_میام،عوضی

آلمایت_عالیه پس باید لباسی که برات انتخاب کردم رو بپوشی

ثورا_چه لباسی؟

با بالا آوردن لباسی که دستش بود اخمام رفت تو هم...
یه لباس پف پفی کوتاه به رنگ صورتی پاستیلی که آستینای بندی داشت
بنظرتون من لباس صورتی میپوشم؟؟؟نه من میپوشم؟؟؟

ثورا_مسخره کردی؟

آلمایت_نه مسخره کردنی نیست... مجبوری بپوشی

ثورا ت ذ:بعد تو میگی به این فحش نده

نورا_این بار منم قبول دارم

ثورا_و اگه نپوشم؟

آلمایت_اخراج

با عصبانیت لباسو از دستش کشیدم و برگشتم تو اتاقم و در رو تق!بستم


لعنتیییییییییییییییییییی


┃   ✍︎ Written by zahra┃
دیدگاه ها (۰)

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

پس تلپورت نمیکنم ،فقط قدم میزنم چون...نور ماه که به پوستم می...

#سناریو_طنز وقتی رفیق برادرتن و تو عروسی تو رو میبینن و عاشق...

نیمه ی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط