پارت
پارت ۴۵
رزت : درخت سیب؟
کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی بالا الانم برو
*این درخت همون جایی که برای دومین بار کیان و دیدم *
رزت : باشه
* بعد از اینکه رفتم بالا اونم با ظاهر روباهیش اومد بالا *
کیان : راست میگی بدبخت شدیم
رزت : چرا؟
کیان : اومدن اینطرف
* وایییی*
کلود : رزت؟
* وایی به کل بدبخت شدیم *
کالیکس : نخودچی ؟
کامیلان : چجوری رفتی اون بالا
ابیل: .......
رزت : یه جوری اومدم
کلود : اون روباه چیه؟
رزت : اممم
* کیان اروم حرف زد *
کیان : رزت نیفتی !
رزت: نه نگران نباش
کلود : رزت
رزت : ب.. بله
کلود : بیا پایین میفتی
رزت: باشه
* یهو شاخه ای که روش نشسته بودم شکست *
رزت : عهههه
کلود : رزت!
رزت : درخت سیب؟
کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی بالا الانم برو
*این درخت همون جایی که برای دومین بار کیان و دیدم *
رزت : باشه
* بعد از اینکه رفتم بالا اونم با ظاهر روباهیش اومد بالا *
کیان : راست میگی بدبخت شدیم
رزت : چرا؟
کیان : اومدن اینطرف
* وایییی*
کلود : رزت؟
* وایی به کل بدبخت شدیم *
کالیکس : نخودچی ؟
کامیلان : چجوری رفتی اون بالا
ابیل: .......
رزت : یه جوری اومدم
کلود : اون روباه چیه؟
رزت : اممم
* کیان اروم حرف زد *
کیان : رزت نیفتی !
رزت: نه نگران نباش
کلود : رزت
رزت : ب.. بله
کلود : بیا پایین میفتی
رزت: باشه
* یهو شاخه ای که روش نشسته بودم شکست *
رزت : عهههه
کلود : رزت!
- ۳۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط