تهیونگ: هییقق من چمیدونمم هییقق
تهیونگ: هییقق من چمیدونمم هییقق
جئون: چرا.. چرا از یه دوقطبی خوشت میاد؟
تهیونگ یکم آروم تر شد و نفس عمیقی کشید و گفت
تهیونگ: از پارسال که برای اولین بار هیق اومدی داخل کافه هیق ازت خوشم میومد
جئون: این فقط یه کراشه درضمن تو باید از من متنفر باشی این همه عذابت دادم
تهیونگ دوباره گریه اش اوج گرفت و گفت
تهیونگ: ازت متنفر باشمم هیییققققق؟
جئون: آره
تهیونگ: از پارسال تا خود امروز هر لحظه دارم بهت فکر میکنم هییقق
تهیونگ: هر وقت که ناراحت بودم به تو که فکر میکردم هییقق حالم خوب میشد
جئون دستش رو روی پیشونی تهیونگ گذاشت و بعدش گفت
جئون: حالت خوبه؟
تهیونگ عصبی شد و شدت گریه اش بیشتر شد و محکم به بازوی جئون زد و گفت
تهیونگ: .......
جئون: چرا.. چرا از یه دوقطبی خوشت میاد؟
تهیونگ یکم آروم تر شد و نفس عمیقی کشید و گفت
تهیونگ: از پارسال که برای اولین بار هیق اومدی داخل کافه هیق ازت خوشم میومد
جئون: این فقط یه کراشه درضمن تو باید از من متنفر باشی این همه عذابت دادم
تهیونگ دوباره گریه اش اوج گرفت و گفت
تهیونگ: ازت متنفر باشمم هیییققققق؟
جئون: آره
تهیونگ: از پارسال تا خود امروز هر لحظه دارم بهت فکر میکنم هییقق
تهیونگ: هر وقت که ناراحت بودم به تو که فکر میکردم هییقق حالم خوب میشد
جئون دستش رو روی پیشونی تهیونگ گذاشت و بعدش گفت
جئون: حالت خوبه؟
تهیونگ عصبی شد و شدت گریه اش بیشتر شد و محکم به بازوی جئون زد و گفت
تهیونگ: .......
- ۸۱
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط