#امگای_سرکش
#امگای_سرکش
Part:17
شوگا: یه کوچولو بازی کردم باهاش همین
جئون: هوم خوبه
شوگا: چکارش کنیم؟
جئون بلند شد و نزدیک آنا رفت موهای آنا رو کشید و این کار باعث شد که صورت آنا کاملا مشخص باشه نگاهی بهش انداخت و بعدش ولش کرد و روبه شوگا گفت
جئون: ببر دم امارت پدرش بندازش
شوگا پوزخندی زد و نزدیک جئون شد و گفت
شوگا: خودت کاری بهش نمیکنی؟
جئون: فکر کنم به اندازه کافی ادب شده
شوگا: هومم
جئون: من دیگه میرمم
شوگا: اوکیی فعلاا
جئون از بیمارستان متروکه خارج شد و نزدیک ماشینش شد و خواست سوار شه که الکس یکی از دوستاش بهش زنگ زد گوشیش رو جواب داد و گفت
جئون: به به ببین کی یادی از ما کردهه
الکس: عووو جناب جئون نکنه تو یادی از ما میکنی
جئون خندید و گفت
جئون: مزه نریز الکس چی می خوای؟
الکس قه قه ای زد و گفت
الکس: هنوزم سگ اخلاقی جئون
جئون: من به این خوش اخلاقی
الکس: هه ... جئون یه مسابقه مون نشه؟
جئون: ماشین؟
الکس: آرهه
جئون: اوکیه ، فقط کی مسابقه بدیم؟
الکس: امشب خوبه؟
جئون: باشه
الکس: پس میبینمت
جئون: میبینمت
و بعدش جئون گوشیش رو قطع کرد و سوار ماشینش شد و به سمت امارت حرکت کرد
ویو تهیونگ:
از خواب بلند شدم بدنم درد میکرد و حتی نمی تونستم تکون بخورم بخاطر همین از جام بلند نشدم و شروع به گریه کردن کردم
تهیونگ: هیییقق هیچکس من رو دوست ندارهه
تهیونگ: چرااا چراااا اصلا اون آنا من رو دزدید چراا من رو هیییققق زد
تهیونگ: اصلااا هیقققق چراا وقتی به جئون در خواست دادم که دوست پسرم بشه هیقققق ردم کرددد
تهیونگ: نکنه خودش با آنا نقشه ریخته هییقق من رو اونجوریی بزنن
تهیونگ همینجور داشت با خودش حرف میزد که صدای یه ماشین رو از داخل حیاط شنید تهیونگ آروم از روی تخت بلند شد و به سمت پنجره رفت و در پنجره رو باز کرد و جئون رو دید که از ماشین پیاده شد همینجور داشت نگاش میکرد که جئون هم اون رو دید تهیونگ سریع در پنجره رو بست و به سمت تختش رفت
ویو جئون:
وقتی به امارت رسیدم تهیونگ رو دیدم که از داخل پنجره داشت نگام میکرد پوزخندی زدم و بعدش به سمت امارت رفتم ...
سریع وارد اتاقم شدم و یه دوش بیست مینی گرفتم و بعدش موهام رو خشک کردم و یه دست لباس راحتی پوشیدم و بعدش به سمت اتاق تهیونگ رفتم و یهویی در رو باز کردم که دیدم روی تخت دراز کشیده و داره گریه میکنه و شوکه به من نگاه میکنه
تهیونگ: یااااااا در هیقق زدنننن بلددد نیستیییی هیقق
جئون اخماش رفت داخل هم و روبه تهیونگ کاملا جدی گفت
جئون: چرا گریه میکنی؟
تهیونگ: هییقق به تو چهه
جئون نزدیک تهیونگ شد و بعدش صورتش رو نزدیک صورت تهیونگ کرد و خوب به تک تک اجزائ صورت تهیونگ انداخت بعدش هم پوزخندی زد و لبش رو جلوی گوش تهیونگ برد و زمزمه وار لب زد
جئون: باید یه جور دیگه ازت بپرسم چه مرگته؟
تهیونگ شروع به گریه کردن کرد و بعدش هق هق کنان لب زد
تهیونگ: هیییققق هیچکس من رو دوست ندارههه هییقق
جئون: ولی من عاشقتم
تهیونگ: هییقق همه من رو اذیت میکنم
جئون: تک به تک کسایی که بخوان تو رو اذیت کنن رو میکشم
تهیونگ با گریه بیشتر و با صدای کمی بلندتر گفت
تهیونگ: هییقق از همه بدتر و دردناک تر اینه که تو هم ردم کردیی هییییقققق
جئون تعجب کرد یکم از تهیونگ فاصله گرفت و گفت
جئون: تو واقعا از من خوشت میاد؟
تهیونگ: هییقق آرهه هییقق
جئون: چراا؟
تهیونگ: هییقق من چمیدونمم هییقق
Part:17
شوگا: یه کوچولو بازی کردم باهاش همین
جئون: هوم خوبه
شوگا: چکارش کنیم؟
جئون بلند شد و نزدیک آنا رفت موهای آنا رو کشید و این کار باعث شد که صورت آنا کاملا مشخص باشه نگاهی بهش انداخت و بعدش ولش کرد و روبه شوگا گفت
جئون: ببر دم امارت پدرش بندازش
شوگا پوزخندی زد و نزدیک جئون شد و گفت
شوگا: خودت کاری بهش نمیکنی؟
جئون: فکر کنم به اندازه کافی ادب شده
شوگا: هومم
جئون: من دیگه میرمم
شوگا: اوکیی فعلاا
جئون از بیمارستان متروکه خارج شد و نزدیک ماشینش شد و خواست سوار شه که الکس یکی از دوستاش بهش زنگ زد گوشیش رو جواب داد و گفت
جئون: به به ببین کی یادی از ما کردهه
الکس: عووو جناب جئون نکنه تو یادی از ما میکنی
جئون خندید و گفت
جئون: مزه نریز الکس چی می خوای؟
الکس قه قه ای زد و گفت
الکس: هنوزم سگ اخلاقی جئون
جئون: من به این خوش اخلاقی
الکس: هه ... جئون یه مسابقه مون نشه؟
جئون: ماشین؟
الکس: آرهه
جئون: اوکیه ، فقط کی مسابقه بدیم؟
الکس: امشب خوبه؟
جئون: باشه
الکس: پس میبینمت
جئون: میبینمت
و بعدش جئون گوشیش رو قطع کرد و سوار ماشینش شد و به سمت امارت حرکت کرد
ویو تهیونگ:
از خواب بلند شدم بدنم درد میکرد و حتی نمی تونستم تکون بخورم بخاطر همین از جام بلند نشدم و شروع به گریه کردن کردم
تهیونگ: هیییقق هیچکس من رو دوست ندارهه
تهیونگ: چرااا چراااا اصلا اون آنا من رو دزدید چراا من رو هیییققق زد
تهیونگ: اصلااا هیقققق چراا وقتی به جئون در خواست دادم که دوست پسرم بشه هیقققق ردم کرددد
تهیونگ: نکنه خودش با آنا نقشه ریخته هییقق من رو اونجوریی بزنن
تهیونگ همینجور داشت با خودش حرف میزد که صدای یه ماشین رو از داخل حیاط شنید تهیونگ آروم از روی تخت بلند شد و به سمت پنجره رفت و در پنجره رو باز کرد و جئون رو دید که از ماشین پیاده شد همینجور داشت نگاش میکرد که جئون هم اون رو دید تهیونگ سریع در پنجره رو بست و به سمت تختش رفت
ویو جئون:
وقتی به امارت رسیدم تهیونگ رو دیدم که از داخل پنجره داشت نگام میکرد پوزخندی زدم و بعدش به سمت امارت رفتم ...
سریع وارد اتاقم شدم و یه دوش بیست مینی گرفتم و بعدش موهام رو خشک کردم و یه دست لباس راحتی پوشیدم و بعدش به سمت اتاق تهیونگ رفتم و یهویی در رو باز کردم که دیدم روی تخت دراز کشیده و داره گریه میکنه و شوکه به من نگاه میکنه
تهیونگ: یااااااا در هیقق زدنننن بلددد نیستیییی هیقق
جئون اخماش رفت داخل هم و روبه تهیونگ کاملا جدی گفت
جئون: چرا گریه میکنی؟
تهیونگ: هییقق به تو چهه
جئون نزدیک تهیونگ شد و بعدش صورتش رو نزدیک صورت تهیونگ کرد و خوب به تک تک اجزائ صورت تهیونگ انداخت بعدش هم پوزخندی زد و لبش رو جلوی گوش تهیونگ برد و زمزمه وار لب زد
جئون: باید یه جور دیگه ازت بپرسم چه مرگته؟
تهیونگ شروع به گریه کردن کرد و بعدش هق هق کنان لب زد
تهیونگ: هیییققق هیچکس من رو دوست ندارههه هییقق
جئون: ولی من عاشقتم
تهیونگ: هییقق همه من رو اذیت میکنم
جئون: تک به تک کسایی که بخوان تو رو اذیت کنن رو میکشم
تهیونگ با گریه بیشتر و با صدای کمی بلندتر گفت
تهیونگ: هییقق از همه بدتر و دردناک تر اینه که تو هم ردم کردیی هییییقققق
جئون تعجب کرد یکم از تهیونگ فاصله گرفت و گفت
جئون: تو واقعا از من خوشت میاد؟
تهیونگ: هییقق آرهه هییقق
جئون: چراا؟
تهیونگ: هییقق من چمیدونمم هییقق
- ۲۲۱
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط