{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part:16

جئون نزدیک تهیونگ رفت و سرش رو ناز کرد و گفت

جئون: بچه بگیر بخواب

تهیونگ: تو خودت گفتی دوستم داریییی .. یعنی همش کشک بود؟

جئون: بعدا راجبش حرف می‌زنیم الان استراحت کن

تهیونگ خواست حرفی بزنه که جئون بدون اینکه اجازه بده تهیونگ حرفش رو بزنه از اتاق خارج شد و به سمت اتاقش رفت و بعدش به سمت گوشیش رفت و شماره شوگا رو گرفت که بعد از چند بوق با صدای خواب الود شوگا مواجه شد

شوگا: چه مرگتههه؟

جئون: عووو این چه طرز حرف زدنه

شوگا: بلبل زبونی نکن گوهت رو بخور

جئون: آنا رو پیدا کن برام

شوگا از جاش پرید و با صدای بلند گفت

شوگا: ازاون عفریته چی می خوای تووو؟

جئون: باید یه چیزی رو خوب حالیش کنم

شوگا: چی؟

جئون: به تو چه کاری که میگم رو انجام بدهه

شوگا: بنال بگو خبب

جئون: خودت میفهمییییی

شوگا: بگو مرتیکههه

جئون: باشه باشه

شوگا: خو بنال دیگه

جئون: آنا تهیونگ رو وقتی که من رفته بودم پیش‌بینی و نامجون دزدیده بود و خب حسابی اون رو کتک زده بود و بعدش تهیونگ رو پرت کرد دم امارت

شوگا: بیچاره دلم بری تهیونگ میسوزه چرا انقدر زجر میکشه

جئون: چطور؟

شوگا: فردا که حساب اون آنا رو رسیدم بهت میگم

جئون: هوم باشه

شوگا: فردا راس ساعت هفت داخل بیمارستان باش

جئون: اوکیه تو زودتر میری؟

شوگا: آره یکمم با آنا بازی می‌کنم

جئون پوزخند صدا داری زد و گفت

جئون: عجبب

شوگا: رجبب

جئون: چقدر تو نمکی

شوگا: وایییییی

جئون: یاا بسه خداحافظ دیگه

شوگا بدون هیچ حرفی گوشیش رو قطع کرد و جئون هم گوشیش رو زد شارژ و تیشرتش رو درآورد و گرفت خوابید

ویو تهیونگ:
یعنی چش شده بود؟ نکنه من رو دوست نداره... نکنه ازم متنفره
و بعدش شروع به گریه کردن کرد و با خودش میگفت


تهیونگ: نکنه من .. هییق .... فقط براش ... هیققق ... یه بازیچه ام؟ .. هییقق ... نکنه فقط من رو .... هیققق ... مثل یه خدمتکار میبینه؟

بعد از چندمین فکر کردن خوابش برد

ویو صبح:
جئون ساعت شیش از خواب بلند شد و بدون سر و صدا آماده شد و بعدش سوار ماشینش شد و به سمت بیمارستان متروکه رفت که بعد از نیم ساعت رسید ساعت هفت شده بود ماشینش رو یه گوشه پارک کرد و از ماشین پیاده شد که بعد از چند قدم راه رفتن با صدای

٪: عااااایییییییییییی بسهههه هییییققققق غلططططط کردممممم ولممممم کنینننننننننننننن عااااااااااااایییییییییییی

جئون به صدایی که مشخص بود آنا داره توسط شوگا شکنجه میشه و داره درد میکشه پوزخندی زد و بعدش با سرعت وارد بیمارستان متروکه شد و به بخشی که شوگا و آنا و یکی از بادیگارد های شوگا اونجا بود رفت وارد اون اتاق شد و بعدش خودش رو روی مبل تک نفره ای که دقیقا روبه روی آنا بود انداخت و پاهاش رو باز کرد که شوگا با دیدن جئون گفت

شوگا: به .. خوب شد که اومدی بنظرت دیگه چکارش کنم؟

جئون خیلی ریلکس و با همون پوزخند همیشگیش گفت

جئون: تا الان چکارش کردیی؟

شوگا: .............
دیدگاه ها (۲)

#امگای_سرکش Part:17شوگا: یه کوچولو بازی کردم باهاش همینجئون:...

تهیونگ: هییقق من چمیدونمم هییققجئون: چرا.. چرا از یه دوقطبی ...

#امگای_سرکش Part: 15تهیونگ: میشه یه لباس بدی بهم؟جئون پوزخند...

#گروگان_قلبم #part_39 چند ساعتی از رفتن هیونگ هاشون گذشته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط