{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم تو یه فروشگاه اسباب بازی فروشی. یه دختره چهار س

رفته بودم تو یه فروشگاه اسباب بازی فروشی. یه دختره چهار ساله با باباش اومده،
گفت: بابای‍‍ی... باباش گفت جونم هستی بابا؟
دختره گفت تف به شرفت اگه اون عروسک بزرگه رو واسم نگیری!!!
باباش هنگ کرد کلا :|
دیدگاه ها (۳)

خدایا امسال روزه میگیرم و ۲دقیقه مونده به اذان روزه مو میخو...

!!!!!!!!!!

کامپیوترم به درجه‌ای از کُندی رسیده که وقتی دابل کلیک می‌کنم...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

رمان جونگ کوک

برادر ناتنی من Part 2ویو جنا از خواب بیدار شدم و رفتم دست و ...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

ازدواج اجباری part : 9 ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عما...

وای جانمن بزارید یکم بخند-اولش که ممی بعد از اینکه یکم به کس...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت شانزدهم: نقاب‌های شکسته و فرار از عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط