{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چی داری میگیمیخوای با دستای خودم یکیشونو بکشم

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۸

+چی داری میگی؟...میخوای با دستای خودم یکیشونو بکشم؟؟
؛شنواییت قبلا بهتر کار میکرد...توی گزینه اول تو فقط اونو انتخاب میکنی و با بابات کاری نداری...ولی بعد زحمتش میوفته گردن من...توی گزینه دوم تو مجبوری یکم بیشتر کار کنی...باید انتخاب کنی دارلینگ...وگرنه با هر دو شون خدافظی کن....
+(با علامتی که بهشون داد دستامو ول کردن...سرگیجه نمیذاشت راه برم و دلم میخواست تموم این اتفاقا یه خواب بوده باشه...هیچوقت فکر نمیکردم لحظه هایی وجود داشته باشن که دلم بخواد خودمو دار بزنمو دیگه هیچی رو حس نکنم..خودمو به بابام رسوندم...چسب دور دهنشو باز کردم و توی بغلش فرو رفتم....قلبم درد میگرفت که نمیتونست دستاشو دورم بگیره...
&مینجیا...من همیشه دوستت دارم....من بیشتر از اون زندگی کردم(لبخند)...منو ببخش که باعث شدم اینقد زجر بکشی..
اشک گوشه ی چشمشو پاک کردمو مثل بچگیام گونشو بوسیدم...
رفتم سمت کوک و دستمو روی خون گوشه ی لبش کشیدم...با چشماش التماسم میکرد که کار احمقانه نکنم...دستامو قاب صورت زخمیش کردم...اشکام نمیذاشت ببینمش...
+جونگکوکا...من خستم...دلم لیموناد میخواد...از اونایی که توی بار به خوردم دادی...
پسر لبخند قشنگی زد و چشم از چشمای دخترکش بر نمی‌داشت...
-مینجی شی...دیگه خونتو ترک نکن خب؟...من دیگه جایی ندارم که بهت بدم تا شب توش در امان بمونی...
؛وقتت تموم شد...جوابت؟؟
گوشه ی خونی لبشو بوسیدم...روحمو همونجا جا گذاشتم...حس سخت شدن قلبم و تبدیل شدنش به سنگ باعث شد دیگه گریه نکنم...بلند شدم و رفتم سمت بیونگ هو...اسلحه ای که توی دستش بودو گرفتم...چشمای پدرم غم عجیبی داشت...ازشون دل کندم و به چشمای معشوقم زل زدم...به چهره ی بی احساسم لبخندی زد و چشماشو بست...نشونه گرفتم...دستام میلرزیدند...
بیونگ هو سمتم اومد و دستمو جا به جا کرد...
؛بیا روی نشونه گیریت تجدید نظر کنیم...نباید به این راحتیا بمیره..


«بیایید‌دور‌هم‌براشون‌گریه‌کنیم
بچه‌ها‌ومپایرم‌داره‌تموم‌میشه😭😶‍🌫️»
دیدگاه ها (۰)

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۹؛بیا روی نشونه گیریت تجدید نظر کنیم...نباید به این ر...

Part ۱۳برای بار دوم شکست خورده بود و حس میکرد ده سال از عمرش...

ℙ𝕒𝕣𝕥 57+کجا میری؟؟؟بیا منو باز کن!!! بذار اون بره!!بیونگ هو!...

ℙ𝕒𝕣𝕥 56؛بهت هشدار داده بودم عزیزم...تو بد تا کردی پس از این ...

"سرنوشت "p,13...با صدای لرزون روبه ته گفتم ......ا/ت : ت..ته...

*پارت ۲۰*

نام فیک:عشق مخفیPart: 13ویو جیمین*سوار ماشین شدمو از خونه زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط