#رز_سفید_من

#رز_سفید_من
#پارت_۲




دو شب گذشت. جیمین با ماشین مخصوصش توی پیست مسابقه black wine ( شر/اب مشکی) بود. ماشینش کنار ماشین های مسابقه ای دیگه پارک بود، جیمین به ماشینش تکیه داده بود . همین که یونگی رو دید سریع رفت و داخل ماشینش نشست. یونگی اونو ندید و بیخیال به سمت ماشینش رفت و داخلش نشست. ربع ساعت گذشت و حالا همه ی مسابقه دهندگان آماده بودند و منتظر سوت داور بودند. جیمین خیلی محکم فرمون رو نگه داشته بود.

داور: یک.... دو.... سه حالا!

تمام ماشین ها با سرعت از جا کنده شدند و وارد پیست شدند. جیمین توی مسابقه های سرعتی مهارت بالایی داشت چون به علاوه ی مهارت نیتروی خیلی قوی و خوبی هم داشت.

ماشین یونگی رو دید و با تمام قدرت پاشو روی پدال گاز فشار داد و ماشین با سرعت از کنار ماشین دیگر رد شد. یونگی متعجب و خشمگین به ماشین مشکی که از جفتش رد شده بود نگاه کرد و او هم پاشو روی گاز فشرد و ماشین به سرعت از دیگر ماشین ها دور شد

جیمین: زود باش عروسک، من که میدونم تحمل یه مسابقه ی جذابو داری.

یک کیلومتر مونده به خط پایان جیمین نیترو رو فعال کرد و ماشین به سرعت از جا کنده شد و سه ثانیه زودتر از ماشین یونگی که زودتر نیترو رو فعال کرده بود از خط پایان رد شد. خب جیمینه و مهارت های سرعتیش

یونگی:ای عوضی
جیمین:همینهههه
جیمین یونگی رو شکست داد و بعد تمام ماشین ها متوقف شدند. جیمین با پوزخند از ماشین پیاده شد و همون لحظه با یونگی چشم تو چشم شد و یونگی از دیدن اون پسر شوکه شد.

یونگی:نه امکان نداره
جیمین با پوزخند:چرا، امکان داره

یونگی خشمگین شد، نامجون سریع جلوی یونگی رو گرفت. یونگی چیزی تو گوش نامجون گفت و به سمت انبار متروکه ای رفت.

نامجون با ملایمت و نگاه حساب گرانه ای سمت جیمین رفت و بهش گفت که یونگی میخواد باهات حرف بزنه و جیمین هم با کمال میل قبول کرد.

چند دقیقه بعد، در انبار متروکه

یونگی: پارک جیمین، درسته؟
جیمین تنها به تکان دادن سرش اکتفا کرد.
یونگی: بیا یه شرطی بزاریم پارک.
جیمین:اونوقت به چه علت من باید با توعه عوضی یه شرط داشته باشم؟!
یونگی: بیا برای من کار کن در عوض این من اسم واردکننده ی نیترویی که داری رو میخوام
جیمین:امکان نداره مین
یونگی:این یه معامله ی دو سر سوده یعنی میخوای بگی که نمیخوای مهارت های مسابقه ات بهتر بشه؟

جیمین یکم فکر کرد، از طرفی فقط میخواست یونگی رو نابود کنه و از طرف دیگه هم میخواست که یکی از بهترین مسابقه دهنده ها باشه...

جیمین:....



خیلی امروز خستممممممم لایککک کوو💋🎀🐥😭🦦
من تند تند مینویسم تا خوشحال باشی بعد لایک نمیکنی؟ که منم خوشحال شم؟ 🦦🥺🛐
دیدگاه ها (۵)

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

𓆩 پارت ۴۰ 𓆪 🖤🥀ماشین با سرعت در خیابان‌های خلوت حرکت می‌کرد.ا...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

مافیای من

Part:43ات:سوهو الان جاش نیستسوهو:پس متوجهش بودی ... (میاد بق...

نام فیکیشن:قلب کارآگاه ژانر:عاشقانه،جنایی کاپل اصلی:یونمی...

پارت ۵ساعت ۱۱ و ۳۴ دقیقه_نویسنده "کارن":حدود ۲ ساعتی گذشته ب...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط