{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:9


دیار چشماشو از رو حرص بست.

جونگکوک توجه اش به ظرف غذا جلب شد.

که همون لحظه دیار دست جنارو گرفت و به سمت پله ها رفتن.

جینا:عه...خالهه
جینا به سرعت برگشت و به جونگکوک بای بای داد.
و بعد رو به دیار که حالا به حیاط رسیده بودن گفت:خاله من می‌خوام پیشش باشم

دیار اخمی کرد که جینا ترسید.
و بعد به سرعت به سمت داخل خونه رفتن.
مامانش الان رستوران بودو پدرش تو قایق(ماهی گیره)
خونه خالی بود.

رفت رو مبل دست به سینه نشست.
خودشم نمیدونست چش بود.

جینا رفت یه گوشه نشست و پاهاشو تو بغلش گرفت، با ناراحتی به خالش نگاه کرد
جینا:خاله من کار بدی کردم؟
دیار سرشو به اینور و اونور چرخوند.

به سمت جینا رفت از رو زمین بلندش کردو گونشو بوسید و باهم به سمت اتاق رفتن.

تا غروب باهاش درس کار کرد و باهم نقاشی کشیدن.

شب از راه رسید و پدرو مادرش به خونه اومدن
دیدگاه ها (۱۴)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 54پاهاش رو بهم نزدیک...

پارت ۲ساعت ۸ و ۴۶ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تهیونگ برگشته بود ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۳جولین لبخندی زد و گفت: حتما دیار....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط