{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی ؟

می دانی ؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشت شیشه افکارت
باید به خود استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند ...
دیدگاه ها (۳)

در اغوشم بگیر ... آن چنان خسته ام که حتی افق های نگاهم نیز ...

ذهنم آشفته ... خواب هایم پریشان ... خنده هایم فتوشاپی ... در...

واحد اندازه گیری فاصله متر نیست ... اشتیاق است !!! مشتاق که ...

دلم کسی را می خواهد که به چشم هایم گوش کند ... کسی که نگاهم ...

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل است!و ...

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو ب...

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل ...

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو ب...

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط