{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه گرچه تکراریست، قصه قصه ی تلخیست

قصه گرچه تکراریست، قصه قصه ی تلخیست

روزهایی که رفته اند انگار، دردهاشان کنار ما باقیست

ما به جبر اینجاییم، ما به جبر میمیریم

آن جهانی که فکر میکردیم، هیچ چیزش شبیه اینجا نیست...
دیدگاه ها (۷)

من و دلشوره از آغاز بهم منگنه ایمتا به کی روز غم انگیزم شبها...

می گذرم از میانِ رهگذران، ماتمی نگرم در نگاهِ رهگذران، کورای...

.

تو باشیباران باشدیک کوچه‌ی بی‌انتها باشدبه دنیا می‌گویم: خدا...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۳۴: سایه‌ی قلعه‌یِ خاکسترساعت‌ها رانن...

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۵: زمزمه‌هایِ سنگ و خونبه محضِ ورود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط