{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست هایت را می گیرم

دست هایت را می گیرم
و باهم
 به شلوغترین جایی که می شناسم می رویم
میان اینهمه آدم،
که هیچکدام
روزشان را با بوسه آغاز نکرده اند
در آغوش می گیرمت
می بوسمت...
خدا را چه دیدی
شاید دیوانگی مان مسری باشد..!

#صفا_سلدوزی
دیدگاه ها (۱)

نیامدنتاردیبهشت م را بی اعتبار کرد‌؛ حیفِ خیابان هایی که بی ...

شب راتا صبحمهمان کوچه ­های بارانیخواهم بودو برگ برگ دفتر غمگ...

"در قلب منی " عالیجناب!درست در شمالی ترین نقطہ ی قلبمهمانجا ...

دلتنگی من تمام نمی‌شود . . . همین که فکر کنممن و تو ؛ دو نفر...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

تنهایی، شبیه به یک خانه‌ی قدیمی و متروک است؛ در ابتدا سرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط