شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم
شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم
رک گفته ام که پیش تو، زانو نمی زنم
من یک ستاره ام ولی از بس که خسته ام
بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم
«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم
اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم
من بامداد «چشم» تو را رسم می کنم
مانند تو مداد به «ابرو» نمی زنم
مانند گردباد که سلطان بادهاست
حرف تو را بدون هیاهو نمی زنم
سوگند می خورم به تو که قبله ام ..
من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم
...
من «جار» می زنم که تو را دوست داشتم
اما برای قافیه، «جارو» نمی زنم
هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند
من دست رد به سینه ی آهو نمی زنم
زنگین و بی اراده و بی استفاده ام
با تیغ کهنه ی سخنم «مو» نمی زنم
رک گفته ام که پیش تو، زانو نمی زنم
من یک ستاره ام ولی از بس که خسته ام
بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم
«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم
اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم
من بامداد «چشم» تو را رسم می کنم
مانند تو مداد به «ابرو» نمی زنم
مانند گردباد که سلطان بادهاست
حرف تو را بدون هیاهو نمی زنم
سوگند می خورم به تو که قبله ام ..
من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم
...
من «جار» می زنم که تو را دوست داشتم
اما برای قافیه، «جارو» نمی زنم
هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند
من دست رد به سینه ی آهو نمی زنم
زنگین و بی اراده و بی استفاده ام
با تیغ کهنه ی سخنم «مو» نمی زنم
- ۵.۳k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط