{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی



من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانش مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

• افشین یداللهی 🍂

دیدگاه ها (۱)

‌ با لشکرت چه حاجَت رفتن به جنگ دشمن؟ تو خود به چشم و ابرو ب...

‌وحشت از عشق که نه ترس ما فاصله هاستـــ وحشت از غصه که نه تر...

‌از باغ می برند چراغانیت کنندتا کاج جشن های زمستانیت کنندپوش...

‌تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش ترعاشق روی توام بیشتر از پیش ت...

مار و پونه:

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط