{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت ۲۰: جدا شدن در مه

رقص سایه‌ها | پارت ۲۰: جدا شدن در مه


دودِ غلیظ، مثلِ یه موجودِ زنده بود که دورِ پاهای ما می‌پیچید و راهِ نفس کشیدن رو می‌بست. من، جونگ‌کوک و تهیونگ، در حالی که دست‌های هم رو محکم گرفته بودیم، به سمتِ خروجیِ پشتیِ انبار می‌دویدیم. صدایِ فریادهایِ آدم‌هایِ ناشناس و برخوردِ چیزهای فلزی هنوز از پشتِ سرمون شنیده می‌شد.

«زود باشین! فقط چند قدم دیگه مونده!» جونگ‌کوک با صدایی که از شدتِ تلاش برای فرار، گرفته بود، پچ‌پچ کرد.

ما به درِ پشتی رسیدیم و با تمامِ توان، اون رو باز کردیم و به سمتِ تاریکیِ بیرون، یعنی همون حاشیه مشکوکِ باغ، پرت شدیم. اما به محض اینکه از در گذشتیم، یه صدایِ انفجارِ کوچک و خش‌خشِ شدیدی از سمتِ جیمین شنیده شد.

«جیمین!» تهیونگ با وحشت فریاد زد.

ما برگشتیم. جیمین، که آخرین نفر بود و داشت نقشه رو به سینه‌اش فشار می‌داد، در حالِ لغزیدن روی زمینِ خیسِ بیرونِ انبار بود. یه سایه‌یِ بزرگ از میانِ دود، مثلِ یکِ عقابِ سیاه، به سمتش هجوم برد. قبل از اینکه بتونیم حتی یک قدم جلو بیاییم، جیمین با یه فریادِ کوتاه، از میانِ بوته‌هایِ بلندِ باغ ناپدید شد.

«نه!» من با تمامِ وجود فریاد زدم، اما جونگ‌کوک قبل از اینکه بتونم حرکت کنم، من رو از بازویِ من گرفت و به سمتِ جنگل کشید.

«نباید برگردیم! اون‌ها منتظرِ همین اشتباه هستن!» جونگ‌کوک با چشمانی که از ترس و خشم می‌درخشید، رو به من کرد. «اگه الان برگردیم، همگی نابود می‌شیم!»

اما تهیونگ هم به همون اندازه درمانده بود. او با لرزشِ دست‌ها، به سمتِ جایی که جیمین ناپدید شده بود خیره شد. «ما نمی‌تونیم جیمین رو همین‌طوری رها کنیم… اون نقشه رو داشت! اون تنها کسی بود که می‌تونست بفهمیم اون آدم مرموز کی بود!»

ما حالا در میانه‌یِ یکِ جنگلِ تاریک و مه‌آلود، در حالی که از پشتِ سر، صدایِ قدم‌هایِ تعقیب‌کنندگان رو می‌شنیدیم، گیر افتاده بودیم. جیمین گم شده بود، نقشه در خطر بود، و ما بینِ دو راهیِ “فرار برای بقا” یا “بازگشت برای نجاتِ دوست” قرار داشتیم.
دیدگاه ها (۲)

رقص سایه‌ها | پارت ۲۱: پناهگاهِ شبصدایِ قدم‌هایِ سنگین و نور...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۲: در آستانه‌ی سقوط شوگا با نگاهی سرد و ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۹: فرار از میانِ سایه‌هاصدایِ برخوردِ چک...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجرهصدایِ برخوردِ سنگینی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط