{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عذاب

عذاب


پارت ۱۸


ویو ات:
دیگه حوصله‌ی موندن نداشتم دوربینو خاموش کردم و به سمت ماشین رفتم و سوارش شدم مستقیم به سمت عمارت خودم و داداشم رفتم چون مطمئن بودم که جانگ شین و زن داداشم نزاشتن کوک برگرده عمارت خودش چون اگه برمیگشت کشته میشد(توسط ات)
(پرش زمانی به رسیدن به عمارت)
ویو ات:
کلیدو دادم دست بادیگارد
+:ببرش کارواش و الان فعلا ببرش تو پارکینگ پارکش کن(سرد و جدی)
بادیگارد:چشم خانوم
رفتم سمت در عمارت و بازش کردن از قیافه ی کوک معلوم بود دوس داشت بغلم کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره نگاهی به جانگ شین کردم رو صفحه‌ی چتش بود و سرش تو گوشی بود داشت تایپ میکرد به زن داداشم و کوک گفتم با اشاره که ساکت باشن خودمم چهارپایه گذاشتم تا هم قدش بشم و از پشتش چتاشو خوندم و جیغ زدم...
٫:چته حیوون
+:چی میگی به شوهرمممم(کیوت)
-:ببین این زن منه چقدر کیوت و بامزس(خنده)
+: این داداش دیوونم به تو پیام داد که بغلم نکنی (مظلوم،اخم زورکی)
ویو نویسنده:
داشتن همینجوری بحث میکردن که در عمارت با شتاب باز شد...



ادامه دارد...


سلاممممم شرطارو نرسوندید البته که فقط یدونه لایک مونده بود یکم شرطارو کم میکنم ببینم چیکار میکنید

لایک:۵
بازنشر:۱
کامنت:۳


راستی این پارتم بخواطر دخترم گذاشتم آیدیش؟https://wisgoon.com/monalisa_bts2013
بای بای👋🏻✨💖
دیدگاه ها (۶)

سلام گوگولیاااااینو گزارش کنید و پیجشم ببینید چقدر بی احترام...

عذابپارت ۱۹ویو نویسنده:در باز شد و عموی ات و جانگ شین که دشم...

سلاممممم بچه هااامن عضو کمپانی یونا شدم و اینکه لایک دارن وا...

عذابپارت ۱۷ویو ات:چ..چی واقعا براشون متاسفم اونجا پر از کی.ر...

ددی فاکرم

#چرا-من PART-1(ویو آت)صبح ساعت ۷بیدار شدم دست و صورتم رو شست...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط