( فصل ۲) سلطنت بی رحم
( فصل ۲) سلطنت بی رحم
پارت ۸۹
از اون قضیه چند روزی میگذره ولی هنوز آدریانو بهوش نیومده همه خیلی نگران بودن دانیلا که همش تویه اتاق آدریانو بود
روزی دانیلا کناره تخت آدریانو ایستاده بود آدریانو کم کم چشم هایش را باز میکرد دانیلا سریع دست آدریانو را گرفت و با چشم های اشکی گفت
دانیلا : تنها ...تنهام ..نزاشتی
آدریانو به زور لبخندی زد
آدریانو : گریه نکن
دانیلا سریع همه را صدا زد و دوباره آمد سمته آدریانو
همه وارده اتاق شدن و آمدن پیشه آنها
آنائل : خیلی خوشحالم که حالت خوب شد
جونکوک : آره دیگه خواهر منم بخاطر تو گریه نمیکنه
آدریانو: عشقش .. هستم ...چرا گریه ...
نکنه
جونکوک : پسریه پرو
همه خندیدن و دوباره خوشحالی به لب همه نشست
/////////////////////////////////////////// روزه تاج گذاری
امروز روزه تاج گذاری بود آنائل با همان لباس بزرگ زرد اش و شنل بلند اش که بر شانه هایش بود و کفش های زیبا اش و آرایش بی نقش اش که طرح گل داشت
دست شاهزاده جونکوک را گرفته بود و به سمته سالون اصلی که همه مهمان همانجا بودن رفتن
جونکوک و آنائل دست تو دست همدیگه به سمته پادشاه و ملکه رفتن آنها تاج های زیبا اشون را که بر سرشان بودن را بر سر آنها گذاشتن
جونکوک و آنائل رویه تخت پادشاهی نشستن و حالا دیگه آنها ملکه و پادشاه بودن
آنائل
بارو نمیشم بعد از این همه سختی های که کشیدم بلاخره به اینجا رسیدم هیچوقت فکر اش را نمیکردم
به اینجا برسم .....
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
اسلاید ۴ تخت پادشاهی
اسلاید ۵ تاج آنائل
اسلاید ۶ تاج جونکوک
پارت ۸۹
از اون قضیه چند روزی میگذره ولی هنوز آدریانو بهوش نیومده همه خیلی نگران بودن دانیلا که همش تویه اتاق آدریانو بود
روزی دانیلا کناره تخت آدریانو ایستاده بود آدریانو کم کم چشم هایش را باز میکرد دانیلا سریع دست آدریانو را گرفت و با چشم های اشکی گفت
دانیلا : تنها ...تنهام ..نزاشتی
آدریانو به زور لبخندی زد
آدریانو : گریه نکن
دانیلا سریع همه را صدا زد و دوباره آمد سمته آدریانو
همه وارده اتاق شدن و آمدن پیشه آنها
آنائل : خیلی خوشحالم که حالت خوب شد
جونکوک : آره دیگه خواهر منم بخاطر تو گریه نمیکنه
آدریانو: عشقش .. هستم ...چرا گریه ...
نکنه
جونکوک : پسریه پرو
همه خندیدن و دوباره خوشحالی به لب همه نشست
/////////////////////////////////////////// روزه تاج گذاری
امروز روزه تاج گذاری بود آنائل با همان لباس بزرگ زرد اش و شنل بلند اش که بر شانه هایش بود و کفش های زیبا اش و آرایش بی نقش اش که طرح گل داشت
دست شاهزاده جونکوک را گرفته بود و به سمته سالون اصلی که همه مهمان همانجا بودن رفتن
جونکوک و آنائل دست تو دست همدیگه به سمته پادشاه و ملکه رفتن آنها تاج های زیبا اشون را که بر سرشان بودن را بر سر آنها گذاشتن
جونکوک و آنائل رویه تخت پادشاهی نشستن و حالا دیگه آنها ملکه و پادشاه بودن
آنائل
بارو نمیشم بعد از این همه سختی های که کشیدم بلاخره به اینجا رسیدم هیچوقت فکر اش را نمیکردم
به اینجا برسم .....
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
اسلاید ۴ تخت پادشاهی
اسلاید ۵ تاج آنائل
اسلاید ۶ تاج جونکوک
- ۱۱.۳k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط