{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 13 :

وای خدایا ، باید شرم می کردم .
باید زمانی که اون اتفاق واسم افتاد سرمو پایین مینداختم و از جهان غیب می شدم اما نمی شد .

نمی تونستم از کسی که دیده بودم دل بکنم .
نمی تونستم بیخیال بشم و طوری تظاهر کنم که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده بود چون یه چیزی ، یه احساسی توی سینم تغییر کرده بود .

اینکه اگه شب ها بدون فکر اون می خوابیدم دیگه ممکن نبود .
اصلا نمی تونستم به نبودنش ، به فکر نکردن بهش فکر کنم !

شاید عطش عشقی که بهش داشتم تند بود و زود این شعله های آتیش خاموش می شدن اما واقعا اینطوری بود ؟
شاید عشق ما که یعنی عشق من ، به مردی مثل ریندو مثل آتیش بود امادر ادامه خاکستر شعله ور از خودش به جا می‌گذاشت .

یه آتیش زیر خاکستر که با هر حرکتش شعله ور می شد و دوباره کل بدنم رو سر تا سر توی خودش می بلعید .

موتور ایستاد و ریندو به سمتم برگشت .
روبه روی یه دکه‌ی بستنی فروشی بودیم .

پرسیدم : بستنی ؟

زمزمه کرد : هوم !

بعد پرسید : چی میخوری ؟

باید می گفتم تورو ، باید از فرصت استفاده می کردم اما جواب دادم : ام ، هفت میوه ، اناناسش‌ بیشتر باشه ترجیحا .
دیدگاه ها (۰)

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

[سناریو ران و ریندو و توکا] پارت دوم – «میان دو صدا» هوای ع...

عشق ؟! نه من از عشق متنفر شدم عشق من رو نابود کرد من خاکستر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط