P
P15
اتاق نیمهتاریکه. فقط یه چراغ کنار مبل روشنه.
جییون روی همون مبل تکنفره همیشگی نشسته…
ولی این بار خبری از فنجون قهوه نیست.
یه لیوان ویسکی تو دستشه.انگشتاش آروم دور شیشه میچرخه.مایع کهربایی تو نور میلرزه.
هیچ صدایی نیست… جز صدای یخ که آروم به دیواره لیوان میخوره.
در باز میشه.
تهیونگ میاد تو. کت مشکی تنشه. موهاش مرتب.
میایسته چند قدم اونطرفتر.
یه تعظیم کوتاه
تهیونگ:طبق چکهای اخر… مطمئن شدیم. همهچی زیر سر همون پنجتا پسره.
جییون حتی پلک هم نمیزنه.فقط یه جرعه کوچیک میخوره.گلوی سفیدش آروم تکون میخوره.
تهیونگ جلو میاد. یه کارت ملی جدید با چندتا پوشه باریک میذاره روی میز شیشهای.
تهیونگ:اسم جدیدتون ثبت شد. لی ات. سوابق کاری هم آمادهست. مشاور مالی پروژههای بینالمللی.
ورودتون به جلسه فردا هم رسمی شده.
جییون لیوانو میذاره پایین.کارتو برمیداره.
چند ثانیه فقط نگاه میکنه به عکس خودش.موهای مرتبتر. آرایش ملایمتر.چشمها همون چشمها… ولی اسم دیگهای زیرش نوشته شده.
«لی ات»
لبش یهکم کج میشه.بطری رو برمیداره.یه لیوان دیگه برمیداره.ویسکی میریزه.بعد بدون اینکه نگاهشو از کارت برداره میگه:
جی یون:بیا بشین تهیونگ… لازم نیست امشب رئیس و دست راستش باشیم....
تهیونگ یه لحظه مکث میکنه… بعد آروم میاد میشینه کنارش.لیوانو میگیره دستش.جییون تکیه میده عقب.
جی یون: امشب… بیا همون همکلاسیهای قدیمی باشیم.همونی که کتک میخوردی… و من نجاتت میدادم...
تهیونگ یه نفس کوتاه میخنده.چشمهاش نرم میشه.
-------------------
۲۱ سال پیش حیاط پشتی مدرسه.
تهیونگ دهساله با لب ترکیده افتاده کنار سطل زباله.
سه تا پسر بالا سرش.
* یتیم بدبخت، جرأت کردی خوراکی نخری؟!
تهیونگ: ولم کنین… پول ندارم…
* چون یتیمی دیگههههه!
یه صدای آروم از ته کوچه:
جی یون: یا…
همه برمیگردن.جییون یازدهساله وایستاده.موهاش کوتاه.دستاش تو جیب.ولی نگاهش… سرد. بیترس.
جی یون: هوس کتک کردین؟
یکیشون زیر لب: جی… جییونه… بدو!همه میدونستن.دختره کوچیکه… ولی خطرناکه.
فرار میکنن.جییون میاد جلو. خم میشه.دستشو دراز میکنه.
جی یون:بلند شو.
تهیونگ دستشو میگیره.
جی یون: تو احمقی؟ نمیتونی از خودت دفاع کنی؟
تهیونگ با صدای لرزون:حتی دفاع کنم… کسی نیست بعدش پشتم وایسه....
جییون محکم میزنه پس کلش.
جی یون: احمقی دیگه. تو فقط بزن. من پشتتم!....
------------
برگشت به حال.....
جییون یههو خنده کوتاهی میکنه.
جی یون: تو چرا اومدی پیش من؟
تهیونگ لیوانشو میچرخونه.چند ثانیه ساکته.
تهیونگ: چون تو تنها کسی بودی که واقعاً پشتم وایسادی.
نگاهش میره یه گوشه تاریک اتاق.
تهیونگ: وقتی تو شونزده سالگیت یهو رفتی… انگار یه تیکه از محله خالی شد. به خودم قول دادم پیدات کنم.
(یه جرعه میخوره) هجده سالم که شد، همون روزی که از یتیمخونه انداختم بیرون… دیدمت تو محله چینیا.... از یه کوچه اومدی بیرون. کلاهتو کشیدی پایین. عجله داشتی.(مکث)فهمیدم وارد کار خلاف شدی. ناراحت نشدم. چون زندگی تو… تو خلاف نفس میکشید. نه تو زندگی معمولی.(چشم تو چشمش میشه) همون هجدهسالگی رفتم خدمت. که بعدا برام دردسر نشه وقتم که برگشتم… دیدم باند خودتو زدی بالا. از بیستسالگیمم که پیشتم....
جییون تمام این مدت پلک نزده.
یههو لیوانشو میکوبه به لیوان تهیونگ.
تق.
جی یون:فردا صبح میریم پیش نامجون. بعدش جلسه شرکت جئون دونگ سو.(صداش آرومه… ولی محکم) از فردا من دیگه پک جییون نیستم« لی اتم »
(نگاهش تیره میشه) لی ات کسیه که با سیاستمدارها قرارداد میبنده. سرمایه جابهجا میکنه.کمپین انتخاباتی تأمین مالی میکنه.(مکث)
و وقتی وقتش برسه… آدمایی که فکر میکنن قانون پشتشونه رو از همون قانون آویزون میکنم.
تهیونگ آروم لبخند میزنه.
تهیونگ: هرچی شما بگی… مادرخوانده.
جییون لیوانشو بالا میاره.
جی یون: این فقط انتقام نیست تهیونگ این… ساختن جایگاهیه که دیگه هیچکس نتونه دست بزنه بهم.(چشمهاش سرد میشه) اون پنجتا پسر… هنوز نمیدونن وارد چه بازی شدن.....
اتاق نیمهتاریکه. فقط یه چراغ کنار مبل روشنه.
جییون روی همون مبل تکنفره همیشگی نشسته…
ولی این بار خبری از فنجون قهوه نیست.
یه لیوان ویسکی تو دستشه.انگشتاش آروم دور شیشه میچرخه.مایع کهربایی تو نور میلرزه.
هیچ صدایی نیست… جز صدای یخ که آروم به دیواره لیوان میخوره.
در باز میشه.
تهیونگ میاد تو. کت مشکی تنشه. موهاش مرتب.
میایسته چند قدم اونطرفتر.
یه تعظیم کوتاه
تهیونگ:طبق چکهای اخر… مطمئن شدیم. همهچی زیر سر همون پنجتا پسره.
جییون حتی پلک هم نمیزنه.فقط یه جرعه کوچیک میخوره.گلوی سفیدش آروم تکون میخوره.
تهیونگ جلو میاد. یه کارت ملی جدید با چندتا پوشه باریک میذاره روی میز شیشهای.
تهیونگ:اسم جدیدتون ثبت شد. لی ات. سوابق کاری هم آمادهست. مشاور مالی پروژههای بینالمللی.
ورودتون به جلسه فردا هم رسمی شده.
جییون لیوانو میذاره پایین.کارتو برمیداره.
چند ثانیه فقط نگاه میکنه به عکس خودش.موهای مرتبتر. آرایش ملایمتر.چشمها همون چشمها… ولی اسم دیگهای زیرش نوشته شده.
«لی ات»
لبش یهکم کج میشه.بطری رو برمیداره.یه لیوان دیگه برمیداره.ویسکی میریزه.بعد بدون اینکه نگاهشو از کارت برداره میگه:
جی یون:بیا بشین تهیونگ… لازم نیست امشب رئیس و دست راستش باشیم....
تهیونگ یه لحظه مکث میکنه… بعد آروم میاد میشینه کنارش.لیوانو میگیره دستش.جییون تکیه میده عقب.
جی یون: امشب… بیا همون همکلاسیهای قدیمی باشیم.همونی که کتک میخوردی… و من نجاتت میدادم...
تهیونگ یه نفس کوتاه میخنده.چشمهاش نرم میشه.
-------------------
۲۱ سال پیش حیاط پشتی مدرسه.
تهیونگ دهساله با لب ترکیده افتاده کنار سطل زباله.
سه تا پسر بالا سرش.
* یتیم بدبخت، جرأت کردی خوراکی نخری؟!
تهیونگ: ولم کنین… پول ندارم…
* چون یتیمی دیگههههه!
یه صدای آروم از ته کوچه:
جی یون: یا…
همه برمیگردن.جییون یازدهساله وایستاده.موهاش کوتاه.دستاش تو جیب.ولی نگاهش… سرد. بیترس.
جی یون: هوس کتک کردین؟
یکیشون زیر لب: جی… جییونه… بدو!همه میدونستن.دختره کوچیکه… ولی خطرناکه.
فرار میکنن.جییون میاد جلو. خم میشه.دستشو دراز میکنه.
جی یون:بلند شو.
تهیونگ دستشو میگیره.
جی یون: تو احمقی؟ نمیتونی از خودت دفاع کنی؟
تهیونگ با صدای لرزون:حتی دفاع کنم… کسی نیست بعدش پشتم وایسه....
جییون محکم میزنه پس کلش.
جی یون: احمقی دیگه. تو فقط بزن. من پشتتم!....
------------
برگشت به حال.....
جییون یههو خنده کوتاهی میکنه.
جی یون: تو چرا اومدی پیش من؟
تهیونگ لیوانشو میچرخونه.چند ثانیه ساکته.
تهیونگ: چون تو تنها کسی بودی که واقعاً پشتم وایسادی.
نگاهش میره یه گوشه تاریک اتاق.
تهیونگ: وقتی تو شونزده سالگیت یهو رفتی… انگار یه تیکه از محله خالی شد. به خودم قول دادم پیدات کنم.
(یه جرعه میخوره) هجده سالم که شد، همون روزی که از یتیمخونه انداختم بیرون… دیدمت تو محله چینیا.... از یه کوچه اومدی بیرون. کلاهتو کشیدی پایین. عجله داشتی.(مکث)فهمیدم وارد کار خلاف شدی. ناراحت نشدم. چون زندگی تو… تو خلاف نفس میکشید. نه تو زندگی معمولی.(چشم تو چشمش میشه) همون هجدهسالگی رفتم خدمت. که بعدا برام دردسر نشه وقتم که برگشتم… دیدم باند خودتو زدی بالا. از بیستسالگیمم که پیشتم....
جییون تمام این مدت پلک نزده.
یههو لیوانشو میکوبه به لیوان تهیونگ.
تق.
جی یون:فردا صبح میریم پیش نامجون. بعدش جلسه شرکت جئون دونگ سو.(صداش آرومه… ولی محکم) از فردا من دیگه پک جییون نیستم« لی اتم »
(نگاهش تیره میشه) لی ات کسیه که با سیاستمدارها قرارداد میبنده. سرمایه جابهجا میکنه.کمپین انتخاباتی تأمین مالی میکنه.(مکث)
و وقتی وقتش برسه… آدمایی که فکر میکنن قانون پشتشونه رو از همون قانون آویزون میکنم.
تهیونگ آروم لبخند میزنه.
تهیونگ: هرچی شما بگی… مادرخوانده.
جییون لیوانشو بالا میاره.
جی یون: این فقط انتقام نیست تهیونگ این… ساختن جایگاهیه که دیگه هیچکس نتونه دست بزنه بهم.(چشمهاش سرد میشه) اون پنجتا پسر… هنوز نمیدونن وارد چه بازی شدن.....
- ۱.۸k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط