P
P16
ماشین جی یون جلوی ساختمان بلند بی نام پارک شد،
اون ساختمان نیازی به اسم نداشت، همه میدونستن منطقه کیه....
تهیونگ پیاده شد، و بدو بدو رفت و در رو برای جی یون باز کرد.....
نگهبانا با دیدن جی یون زود تعظیم کردن. یکیشون درو باز کرد و بعد همشون کنار ایستادن....
جی یون با قدم های مطمعن وارد ساختمان شد، انقدری از هر قدمش مطمعن بود که انگار اصلا مهم نیست صاحب اینجا کیه چون در اخر همینجا هم زیر دست جی یون میتونست نابود بشه.....
در آسانسور باز شد
جییون بدون عجله وارد اسانسور شد تهیونگ پشت سرش وارد شد طبقه اخر رو فشار داد...
-----------------
نامجون پشت میزش نشسته، یه پرونده جلوشه.
یونگی تکیه داده به کمد کنار دیوار، دست به سینه.
هوسوک روی مبل ولو شده، پاهاشو انداخته رو دسته مبل.
صدای قدمها که میاد، نامجون سرشو بالا میاره.
چند ثانیه سکوت و بعد جی یون وارد اتاق میشه....
هوسوک یهو از جا میپره. و به جمع نگاه میکنه...
هوسوک: به بهههههه! بلاخره باند قدیمی بعد سالها کنار هم جمع شد! نمردیم و این روزم دیدیم!
جییون فقط یه نگاه سرد بهش میندازه.
جی یون: تو الان نباید بندر باشی؟
هوسوک ادامسشو با صدا میترکونه.
هوسوک وقتی قاچاقی نیست چرا الکی اونجا وایسم؟ بعدشم اومدم اینجا کار داشتم.
جییون قدم برمیداره جلو.
جی یون: کار؟چه کاریه که به من گزارش نکردی؟
همین یه جمله کافیه.هوسوک خشکش میزنه.
صاف میشینه.ادامس دیگه نمیترکونه.
هوسوک: چیز… سرت خیلی شلوغ بود… نگفتم که… ده کیلو از جنسا از بندر دزدیده شده.
سکوت...انگار دمای اتاق یهویی میافته پایین.
صورت جییون…بیحالت میشه خیلی بیحالت...
همین خطرناکترین حالتشه. هوسوک آب دهنشو قورت میده.
نامجون که تا الان داشت بیصدا تهیونگ نگاه میکرد، بالاخره حرف میزنه:
نامجون: یه باند جدید آدم گرفته. جنسای تورو میدزدن، به اسم خودشون میفروشن چه جسارتیم دارن... چون تاحالا باتو دیدار نکردن...
یونگی آروم سر تکون میده.
یونگی: تمیز کار میکنن. رد کمی میذارن ولی خب ما پیداشون کردیم....
جییون بدون اینکه نگاهشو از هوسوک برداره میگه: —جی یون:مین… مدارکو بده به تهیونگ. خودم رسیدگی میکنم.
یونگی پوشه رو میگیره سمت تهیونگ....
تهیونگ پوشرو میگیره محکم نگه میداره نگاه های خیره نامجون رو خوب حس میکنه، ولی ی نگاه ریز بهش از صد تا فحش بدتره....
جییون میره سمت هوسوک اون حتی جرأت نمیکنه تکون بخوره.
جییون دستشو میاره بالا…آروم موهای حالت دار هوسوک رو مرتب میکنه و با صدای آرومش، خیلی آروم:
جی یون: و تو…میدونی که من از دردسر زیاد بیزارم.(انگشتاش چند ثانیه روی موهاش میمونه) تا الان کم دردسر داشتی، سعی کن همینطوری بمونی… هوسوکی.
هوسوک رسماً رنگش پریده.
جی یون: چ… چشم رئیس.
جییون دستشو برمیداره. برمیگرده.
چند قدم اونطرفتر، نزدیک نامجون میایسته میره سر اصل مطلب
جی یون: اومدم تشکر کنم.
نامجون ابرو بالا میندازه.
نامجون: برای چی؟
جی یون: برای اینکه جای چهرینو پیدا کردی و رد اون پنجتا پسر رو دادی.
نامجون شونه بالا میندازه.
نامجون: نیازی به تشکر نیست. وظیفهم به عنوان یه همکار قدیمی بود.
جییون یه لبخند خیلی کمرنگ میزنه.
جی یون: من وقتی تشکر میکنم که ارزششو داشته باشه پس بپزیرش... (مکث)
نامجون:چشم رئیس
فضا دوباره سنگین میشه.
جی یون: و… شاید یه مدت منو نبینین.
یونگی مستقیم به تهیونگ نگاه میکنه.
تهیونگ بیحرکت ایستاده. هیچ واکنشی نمیده.
جییون ادامه میده: سعی کنین تا جایی که میتونین اسم منو هیچ جا نیارین بذارین همه فکر کنن مُردم.
سه نفر همزمان بهش نگاه میکنن.
نامجون صداشو پایین میاره.
نامجون:چیکار میخوای بکنی؟
چند ثانیه سکوت.
جییون نگاهشو از نامجون نمیگیره.
جی یون: انتقام، نامجون(مکث) انتقام.
هوسوک آروم زیر لب: از اون پنجتا؟
جییون: نه فقط از اونا. از ریشههاشون.
یونگی نفسشو آروم بیرون میده
یونگی:پدرای اون پنجتا نصف سیاستو تچ دستشون میچرخونن..
جییون: دقیقاً.
نامجون چند لحظه فقط نگاهش میکنه.
نامجون: این دیگه دعوای خیابونی نیست جییون...!
جی یون: منم دیگه دختر خیابون نیستم نامجون...!
همه سکوت میکنن و یادشون میاد
13سال پیش... محله چینیا....(همون موقعی که تهیونگ دیده بودتش جی یون 19سالشه)
جی یون مدارکو از گاوصندوق برمیداره و زود میزارتش توی سوشرتش و زیپشو میبنده که ی مردی وارد اتاق میشه و با جی یون چشم تو چشم میشن
*تو دیگه چه خری هستی؟
جی یون لپ تاپ روی میز رو برمیداره و مرد تا بخواد واکنشی نشون پرتش میکنه سمتش و میخوره تو سرش میوفته زمین جی یون میدوهه سمت پنجره و خودشو میندازه پایین و مهکم میخوره به سه تا مرد
نامجون:یاااااااااااااا
هوسوک:الهه چیزی هستی از اسمونا میوفتی؟؟؟
ماشین جی یون جلوی ساختمان بلند بی نام پارک شد،
اون ساختمان نیازی به اسم نداشت، همه میدونستن منطقه کیه....
تهیونگ پیاده شد، و بدو بدو رفت و در رو برای جی یون باز کرد.....
نگهبانا با دیدن جی یون زود تعظیم کردن. یکیشون درو باز کرد و بعد همشون کنار ایستادن....
جی یون با قدم های مطمعن وارد ساختمان شد، انقدری از هر قدمش مطمعن بود که انگار اصلا مهم نیست صاحب اینجا کیه چون در اخر همینجا هم زیر دست جی یون میتونست نابود بشه.....
در آسانسور باز شد
جییون بدون عجله وارد اسانسور شد تهیونگ پشت سرش وارد شد طبقه اخر رو فشار داد...
-----------------
نامجون پشت میزش نشسته، یه پرونده جلوشه.
یونگی تکیه داده به کمد کنار دیوار، دست به سینه.
هوسوک روی مبل ولو شده، پاهاشو انداخته رو دسته مبل.
صدای قدمها که میاد، نامجون سرشو بالا میاره.
چند ثانیه سکوت و بعد جی یون وارد اتاق میشه....
هوسوک یهو از جا میپره. و به جمع نگاه میکنه...
هوسوک: به بهههههه! بلاخره باند قدیمی بعد سالها کنار هم جمع شد! نمردیم و این روزم دیدیم!
جییون فقط یه نگاه سرد بهش میندازه.
جی یون: تو الان نباید بندر باشی؟
هوسوک ادامسشو با صدا میترکونه.
هوسوک وقتی قاچاقی نیست چرا الکی اونجا وایسم؟ بعدشم اومدم اینجا کار داشتم.
جییون قدم برمیداره جلو.
جی یون: کار؟چه کاریه که به من گزارش نکردی؟
همین یه جمله کافیه.هوسوک خشکش میزنه.
صاف میشینه.ادامس دیگه نمیترکونه.
هوسوک: چیز… سرت خیلی شلوغ بود… نگفتم که… ده کیلو از جنسا از بندر دزدیده شده.
سکوت...انگار دمای اتاق یهویی میافته پایین.
صورت جییون…بیحالت میشه خیلی بیحالت...
همین خطرناکترین حالتشه. هوسوک آب دهنشو قورت میده.
نامجون که تا الان داشت بیصدا تهیونگ نگاه میکرد، بالاخره حرف میزنه:
نامجون: یه باند جدید آدم گرفته. جنسای تورو میدزدن، به اسم خودشون میفروشن چه جسارتیم دارن... چون تاحالا باتو دیدار نکردن...
یونگی آروم سر تکون میده.
یونگی: تمیز کار میکنن. رد کمی میذارن ولی خب ما پیداشون کردیم....
جییون بدون اینکه نگاهشو از هوسوک برداره میگه: —جی یون:مین… مدارکو بده به تهیونگ. خودم رسیدگی میکنم.
یونگی پوشه رو میگیره سمت تهیونگ....
تهیونگ پوشرو میگیره محکم نگه میداره نگاه های خیره نامجون رو خوب حس میکنه، ولی ی نگاه ریز بهش از صد تا فحش بدتره....
جییون میره سمت هوسوک اون حتی جرأت نمیکنه تکون بخوره.
جییون دستشو میاره بالا…آروم موهای حالت دار هوسوک رو مرتب میکنه و با صدای آرومش، خیلی آروم:
جی یون: و تو…میدونی که من از دردسر زیاد بیزارم.(انگشتاش چند ثانیه روی موهاش میمونه) تا الان کم دردسر داشتی، سعی کن همینطوری بمونی… هوسوکی.
هوسوک رسماً رنگش پریده.
جی یون: چ… چشم رئیس.
جییون دستشو برمیداره. برمیگرده.
چند قدم اونطرفتر، نزدیک نامجون میایسته میره سر اصل مطلب
جی یون: اومدم تشکر کنم.
نامجون ابرو بالا میندازه.
نامجون: برای چی؟
جی یون: برای اینکه جای چهرینو پیدا کردی و رد اون پنجتا پسر رو دادی.
نامجون شونه بالا میندازه.
نامجون: نیازی به تشکر نیست. وظیفهم به عنوان یه همکار قدیمی بود.
جییون یه لبخند خیلی کمرنگ میزنه.
جی یون: من وقتی تشکر میکنم که ارزششو داشته باشه پس بپزیرش... (مکث)
نامجون:چشم رئیس
فضا دوباره سنگین میشه.
جی یون: و… شاید یه مدت منو نبینین.
یونگی مستقیم به تهیونگ نگاه میکنه.
تهیونگ بیحرکت ایستاده. هیچ واکنشی نمیده.
جییون ادامه میده: سعی کنین تا جایی که میتونین اسم منو هیچ جا نیارین بذارین همه فکر کنن مُردم.
سه نفر همزمان بهش نگاه میکنن.
نامجون صداشو پایین میاره.
نامجون:چیکار میخوای بکنی؟
چند ثانیه سکوت.
جییون نگاهشو از نامجون نمیگیره.
جی یون: انتقام، نامجون(مکث) انتقام.
هوسوک آروم زیر لب: از اون پنجتا؟
جییون: نه فقط از اونا. از ریشههاشون.
یونگی نفسشو آروم بیرون میده
یونگی:پدرای اون پنجتا نصف سیاستو تچ دستشون میچرخونن..
جییون: دقیقاً.
نامجون چند لحظه فقط نگاهش میکنه.
نامجون: این دیگه دعوای خیابونی نیست جییون...!
جی یون: منم دیگه دختر خیابون نیستم نامجون...!
همه سکوت میکنن و یادشون میاد
13سال پیش... محله چینیا....(همون موقعی که تهیونگ دیده بودتش جی یون 19سالشه)
جی یون مدارکو از گاوصندوق برمیداره و زود میزارتش توی سوشرتش و زیپشو میبنده که ی مردی وارد اتاق میشه و با جی یون چشم تو چشم میشن
*تو دیگه چه خری هستی؟
جی یون لپ تاپ روی میز رو برمیداره و مرد تا بخواد واکنشی نشون پرتش میکنه سمتش و میخوره تو سرش میوفته زمین جی یون میدوهه سمت پنجره و خودشو میندازه پایین و مهکم میخوره به سه تا مرد
نامجون:یاااااااااااااا
هوسوک:الهه چیزی هستی از اسمونا میوفتی؟؟؟
- ۸.۴k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط