{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:107
ویو فردا صبح خوانواده تهیونگو کوک
مادر ته : واییییییی خونه شلوغه
لارا : مامان کجاش
هانی : نینا کوش
سوبین : باغه
هانی : باغه؟
سوبین : داخل باغههههه
هانی : مرسی نیناااا
کپک : تهیونگ بدو
تهیونگ : کوک چقدر زر میزنی اومدم خوانواده خشگلم خدافظ
گوک : خدافظظظظظ
سوبین : من میرم
لارا : کجا
سوبین : اتاقم دیگه
لارا : باش
سوبین : رفتم بالا تو اتاق خسته شدم از این که نشون ندم ناراحتم اما الکس میفهمید درکم میکرد دلم براش تنگ میشه اما باید به حرف کوک گوش بدم (ناراحت)
سوبین : داشتم با خودم حرف میزدم که با زنگ خوردن گوشیم شماره ناشناس بود
سوبین : بله
افراد الکس : خانوم سوبین درسته؟
سوبین : بله کارتون چیه
افراد الکس : خانوم راستش ما بخاطر رئیس مون زنگ زدیم دیونه شده
سوبین ؛ هوففف منظورت چیه
افراد الکس : مثل دیونه ها با دست راست به دیوار ضربه میزنه یا دستشو میکنه تو آتیش دیشب به زور جلوشو گرفتیم
سوبین ؛ حالش خوبه؟
افراد الکس : فکر نکنیم
سوبین ؛ لعنتی لعنتی ازش مراقبت کنین خب حواستون باشه لطفا لطفا
افراد الکس : چشم خانوم(قطع میکنه)
سوبین : دست راست وایسا همون دستیه که منو باهاش زد لعنتی به خاطر من شده کاش شب بیاد
ویو تهیونگ و کوک
تهیونگ : کوک
کوک : بله
تهیونگ : یادته بهم گفتی از دست نینا باید آزمایش بگیریم
کوک : عاره خب
تهیونگ : گرفتم اینم جوابش و فکر نکنم جواب خوبی باشه
کوک : جوابش چیه پسر چرا یکی به دو میکنی بگو
تهیونگ : نینا اشتباه نمی‌کرد اون واقعا سرطان خون داره و امکان قطع شدن دستش هست
کوک : دروغ میگی
تهیونگ : برگش
کوک : زر نزن ببین من با نینا شوخی ندارم
تهیونگ : هعی آروم باش
کوک: چه آرومی زود باش ز‌ود میریم
تهیونگ : کجا آخه
کوک : خونه
تهیونگ : باشه باشه
ویو خونه
کوک : درو زدمو وارد خونه شدم
کوک : هانی(عربده)
هانس: چته کوک دارم به بچه غذا میزدم
کوک : بهم دروغ گفتی
هانی : چه دروغی
کوک : بچه من مریضه مگه نه سرطان داره مگع نه(بغض)
هانی : کوک من من خودمم باورم نمیشد واسع همین نگفتم(گریه)
کوک : خفه شو نینا کجایی بیا
نینا : بله پاپایی(بابایی)
کوک : بیا بغلم آفرین آجوما وسایل نینا کوش بیارشون
آجوما : بفرمائید اینم چمدون خانوم نینا
هانی : چیکار میخوای کنی(گریه)
کوک : بچمو میبرم
هانی : نه نکن بزار منم بیام
کوک : توام میخواستی همین کارو کنی بچمو بدون من ببری منم نمیزارم بیای هانی همینجا میمونی
هانی : نه نه خواهش میکنم بچه من بهم نیاز داره(گریه)
تهیونگ : کوک آروم باش
کوم: نمیخوام خدافظ
لارا : من باهاش میرم
تهیونگ : اوکی اوکی منم میام
هانی : کوک کوککک(دادو گریه)
مادرته : آخه دختر آدم چیزی به این مهمی رو پنهون میکنه
هانی : اشتباه کردم فکر میکردم میتونم تنهایی کاری کنم
دیدگاه ها (۰)

Part:108هانی : حالا چیکار کنم(گریه)مادرته : دخترکم نترس لارا...

Part:۱۰۹سوبین : کتی که خودش بهم داده بود رو پوشیدم و رفتم پا...

Part:106سوبین : (گریه شدید)الکس : از روی طرف بلند شدمو یه گل...

Part:105سوبین : بعد رفتنش یهو دونفر اومدن سمتم سوبین : چیه ع...

Part:141تهیونگ : اجازه هست؟هانی : عاره بیایین داخلکوک : سلام...

Part: ۱۱۱سوبین : باشههههمادرته : بریم بریم دکتر چا : بربم(خن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط