{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:108
هانی : حالا چیکار کنم(گریه)
مادرته : دخترکم نترس لارا اونجاس اگه الان بری کوک بدتر اعصبی میشه
هانی : لارا مراقبشه مگه نه
سوبین : هعی نگران نباش
هانی : من چیکار کردم خدا چیکار این چه گوهی بود خوردم(گریه)
مادرته : فعلا پاشین برین بخوابین تا ببینم فردا چی میشه
ویو بیمارستان
کوک : خب دکتر وضعیتش چطوره
دکتر : آم آقای جئون خوبه که زود متوجه شدین و آوردینش به درمان شدنش که عارع درست میشه ولی یه مشکلی هست
کوک : چی چیه مشکل چیه
دکتر : اینجا نمیشه درمان کرد به نظرم باید بفرستیمش آلمان
کوک : آلمان خب باشه میبرمش
دکتر : اما اون بیمارستان فقط اجازه ورود افراد مشخص رو میده که خب منم یکی از اونها هستم و با اجازه میخوام بگم که من نینا رو ببرم آلمان
کوک : میگی من بچمو تنها بفرستم آلمان
دکتر : اگه میخوای نجاتش بدی عاره
کوک : لعنتی باشه باشه من فکرامو بکنم بهتون میگم
دکتر : زود باشید من تا فردا منتظرم اگه جواب نگیرم خب خودم میرم خدافظ
تهیونگ : چی گفت
کوک : آلمان
لارا : آلمان چی ببریمش اونجا
کوک : ما نمیتونیم ببریم
لارا : چرا
کوک : تنها بیمارستانی که میشه توش درمان شه تو آلمانه اما این بیمارستان اجازه ورود افراد ناشناس رو نمیده دکتر میگه که خودش میتونه ببره اما تنهایی
لارا : یعنی ما باهاش نمیریم درسته
تهیونگ : مگه میشه
کوک : خانوم دکتر چا میگه دیگه
لارا : اگه خوب میشه پس مشکلی نیست
کوک : آه
تهیونگ : هانی
کوک : هانی چی(عصبی)
تهیونگ : اونم مادرشه باید بدونه
کوک : نمیخواد وقت نیس خانومو راضی کنیم دکتر چا فردا میره
لارا : من باهاش حرف میزنم بزار بیاد اینجا
کوک : هوف هوف باشه لارا باشه
هانی : خب من خیلی وقته اینجام(بغض)
کوک : تو اینجا چیکار میکنی(عصبی)
تهیونگ : هعی آروم باش
هانی : میگید دخترمو تنها بفرستم آلمان اخه با عقل جور در میاد
کوک : هانی
لارا : هوی هوی آروم ببین هانی مجبوری میمیره اون هنوز بچس بزار بره
هانی : مگه من میگم نره اما میترسم خب چیزیش شع چی
تهبونگ : هیچی نمیشه
هانی : با باشه
دکتر چا : خب تصمیم؟
کوک : باشه ولی بابد مراقبش باشی اون همه چیزمه
دکتر چا : پس فردا شب حرکت می‌کنیم
کوک : خب خوبه چیزی ندارم بگم
دکتر چا : امشبو پیشش باشین من رفتم
هانی : به سوبین میگم وسلیلو جمع کنه
کوک : اوکی
تهیونگ : بریم پیش نینا دیگه
لارا : عارع عاره
ویو عمارت
س‌وبین : هانی چیشده زنگ زدی؟
هانی : میتونی برای نینا وسایلشو جمع کنی ؟
سوبین : چیسده
هانی : پشت گوشی نمیشه بعدا میگم
سوبین : باشه
قطع کرد
سوبین : د‌وباره با خودم تنها شدم رفتم تو فکر به پنجره نگا کردم رفتم بیرون تو بالکن که با دیدن الکس خشکم زد تو دستش سنگ بود دوباره اومده عجب سمجیه
سوبین : اینجا چیکار میکنی دیوونه مگه نگفتم نیا
الکس : بیا پایین
دیدگاه ها (۰)

Part:۱۰۹سوبین : کتی که خودش بهم داده بود رو پوشیدم و رفتم پا...

Part:110الکس : سوبین وایسامادرته : چیکارش داری الکس : گلرو ا...

Part:107ویو فردا صبح خوانواده تهیونگو کوکمادر ته : واییییییی...

Part:106سوبین : (گریه شدید)الکس : از روی طرف بلند شدمو یه گل...

Part:141تهیونگ : اجازه هست؟هانی : عاره بیایین داخلکوک : سلام...

Part:91سوبین : هعی واقعا هول کوک : دیدی هول تهیونگ : واه واه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط