پارت

پارت ۱۲۹

#جونگکوک
نگاهش میکردم. گریه اشو نگه داشت و با یه بغض وحشتناکی نگاهم میکرد. دستشو گذاشت روی صورتش ...
محکم زدم!🥺 اشتباه کردم !!
من: س..سومی!! منم کوک 🥺 چت شد؟
با بدو ازم فاصله گرفت .. رفتم جلوش و محکم بغلش کردم ... میخواست از بین دستام بیاد بیرون ولی نمیزاشتم !!
سومی: ولم کن !! ...
من: نکن با من !! ... نکن سومی!! 💔
سومی: برو خواهش میکنم منو تنها بزار ! 😭
من: نمیتونم ... دیوانه نمیتونم !!
سومی: من سنگدل و بی هع ‌...😭 رحمم!!
من: نه نیستی !! ... بس کن آروم بگیر سومی!
سومی: سومی نه !! خانم نو !!
از بین دستام اومد بیرون !! با بدو ازم فاصله می گرفت
من: یاااا سومی !! وایسا بهت میگم وایسا دیوونه
مجبور بودم اینکار بکنم ! با بدو رفتم و با نوک انگشتام زدم بین دو کتفش و بی هوش شد.. گرفتمش بغلم و یه تاکسی گرفتم به سمت خونه اش!
توی تاکسی توی بغلم بود..‌ سرشو فیکس کردم توی دستام .. دستمو گذاشتم رو لپش ... داغ بود .. بمیرم خیلی محکم زدم !! لپمو روی لپش گذاشتم تا هم دما بشن !! رسیدیم به خونه اش پیاده شدم و کلید رو از توی کیفش برداشتم و در رو باز کردم !
گذاشتمش روی مبل .. رنگش سفید شده بود. نباید باهاش سرد میشدم !
به هوش اومد و از رو مبل بلند شد و ازم با ترس و وحشت فاصله گرفت!!
سومی: ت..تو کی هستی؟ ... عوضی منو کجا اوردی !؟
من: سومی !! منم جونگ کوک آروم باش !
از گارد دفاعی که گرفته بود اومد بیرون
سومی: حح🥺 کوک تویی؟؟
من: اره زندگیم!! 🥺❤
اومد توی بغلم و دستاشو دور کمرم حلقه کرد.. محکم بغلم کرده بود... با دستام کمر باریکش رو گرفتم و از رو زمین بلندش کردم و گذاشتمش روی اوپن!! اشکاشو پاک میکردم...
سومی: کوک !! باورم نمیشه این تویی!!😭
سرمو از خجالت انداختم پایین که دستشو گذاشت زیر چونه ام و سرمو آورد بالا !
سومی: لذت دیدن صورتت رو ازم نگیر کوکی!!
#سومی
چشماشو بست
کوک: بزن !
من: چیو بزنم؟
کوک: بزن تو صورتم خواهش میکنم !!
از من میخواست بزنمش!!! امکان نداره همچین کاری رو بکنم! بدون اینکه حرفی بزنم‌ نگاهش میکردم
من: اهع🥺 کشیده میخوایی؟؟
کوک: اره با تموم قدرت بزن
من: خ..خب باشه الان میزنمت 🥺💋
لبامو رو لپ سمت چپش گذاشتم و بوسش کردم! ازش جدا شدم!
کوک: اهع 😭 سومی گفتم بزنی !
من: باشه الان اونطرفت هم میزنم🥺💋
اون یکی لپش هم بوس کردم !
کوک: 🥺💘
من: من .. حح! نمیتونم بزنمت کوک!
جای رژ هام موند روی لپ هاش !! با اون همه اشکی که تو چشمام بود ولی کیوتی بیش از حدش باعث شد بلند بخندم!
کوک: بدتر از این نمیتونستی منو بزنی !!🥺💘
دیدگاه ها (۱۳)

هرکی وانشات شخصی میخواد یعنی اگه میخواد شخصی خودش با اسم خود...

پارت ۱۳۰ #جونگکوک خنده و گریه رو باهم آمیخته بود! دیوونه شده...

پارت ۱۲۸#سومیبعد از خبری که جویی بهم رسید نشستم تو لابی هتل ...

بیایین ج ح بالای ۴ نفر رمان کت رنگی رو آپ میکنم

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁹..با آخرین جملش دیگه پلاستیک ر...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁹ سوجین: چی...چی داری می گی جونگکو...

برگشت سمتم و گفت : چی داری میگی ا/ت؟گفتم : خیلی دوسش داشتی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط