Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۷
Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۷
سئول..صبح
بیمارستان سِوِرانس..
نور خورشید صبح از پنجره به اتاق میتابید صدای ضعیف و نالهمانندی از داخل محفظهی شیشهای، سکوت سنگین اتاق را شکست. میسو، با آن دستهای کوچکی که هنوز به لولههای ظریف متصل بود، تکانی خورد و پلکهای سنگینش را به آرامی باز کرد. چشمان تیلهای و درخشانش، بیگناه و پرسشگر، ابتدا به سقف و بعد به چهرههای نگران پدر و مادرش خیره شد.
یه سول که با کوچکترین صدا از خواب پریده بود، که باعث شد جونگ کوکی که کنارش خوابش برده چشم هایش را باز کند
نفس یه سول در سینه حبس شد. وقتی نگاهش در نگاه لرزان میسو گره خورد، تمام دیوارهای خشم و خستگی در وجودش فرو ریخت. هقهق گریهاش بیاختیار بلند شد؛ اما این بار نه از درد، بلکه از معجزهای که مقابل چشمانش بود. دستش را روی شیشهی سرد دستگاه گذاشت، انگار میخواست گرمای بدنش را به تن کوچک دخترش منتقل کند. او میان گریه لبخند زد و زمزمه کرد: جانِ مادر... چشمات رو باز کردی برگشتی پیشم
جونگکوک که شاهد این صحنه بود، حس کرد باری چند تنی از روی سینهاش برداشته شد. دیدن چشمان باز میسو برای او مثل تولدی دوباره بود، به سمت همسرش رفت. این بار نه با ترس، بلکه با قاطعیت او را از پشت سر در آغوش کشید سرش را در گودی گردن یه سول فرو برد، عطر تن او را با تمام وجود استشمام کرد و بوسهای نرم و طولانی بر گونهی خیس همسرش نشاند. جونگکوک بازوهایش را دور یه سول محکمتر کرد، انگار میخواست با این آغوش، هم تمام پشیمانیاش را جبران کند و هم به او بفهماند که دیگر هیچجا نمیرود.
در حالی که هر دو به میسو خیره شده بودند، جونگکوک با صدایی که از شوق میلرزید در گوش یه سول گفت: ببین چقدر قویه... مثل خودت. دیگه تموم شد یه سول، دخترمون حالش خوبه
ناگهان درب باز شد و با ورود دکتر جونگ کوک از زنش فاصله گرفت یه سول با صدای پر از ذوق و خوشحالی روبه دکتر جواب لب زد : آقای دکتر دخترم بهوش اومد یعنی حالش خوب شده
دکتر جوان با لبخند گفت: درسته ما فقط منتظر یه واکنش از طرف میسو بودیم انگار حالش داره خوب میشه
جونگ کوک با لحن نگران کننده ای لب زد : جای نگرانی نیست دکتر مگه نه
دکتر عینک هایش را درست کرد و درحین نگاه کردن به میسو گفت : آزمایشات دیگه ای هم انجام میدیم بعد از اومدن جوابها بهتون اعطلا میدیم ...جونگ کوک با برداشتن کتش از روی مبل رویه دکتری لب زد : خیلی ممنونم حتما منو در جریان بزارید
سئول..صبح
بیمارستان سِوِرانس..
نور خورشید صبح از پنجره به اتاق میتابید صدای ضعیف و نالهمانندی از داخل محفظهی شیشهای، سکوت سنگین اتاق را شکست. میسو، با آن دستهای کوچکی که هنوز به لولههای ظریف متصل بود، تکانی خورد و پلکهای سنگینش را به آرامی باز کرد. چشمان تیلهای و درخشانش، بیگناه و پرسشگر، ابتدا به سقف و بعد به چهرههای نگران پدر و مادرش خیره شد.
یه سول که با کوچکترین صدا از خواب پریده بود، که باعث شد جونگ کوکی که کنارش خوابش برده چشم هایش را باز کند
نفس یه سول در سینه حبس شد. وقتی نگاهش در نگاه لرزان میسو گره خورد، تمام دیوارهای خشم و خستگی در وجودش فرو ریخت. هقهق گریهاش بیاختیار بلند شد؛ اما این بار نه از درد، بلکه از معجزهای که مقابل چشمانش بود. دستش را روی شیشهی سرد دستگاه گذاشت، انگار میخواست گرمای بدنش را به تن کوچک دخترش منتقل کند. او میان گریه لبخند زد و زمزمه کرد: جانِ مادر... چشمات رو باز کردی برگشتی پیشم
جونگکوک که شاهد این صحنه بود، حس کرد باری چند تنی از روی سینهاش برداشته شد. دیدن چشمان باز میسو برای او مثل تولدی دوباره بود، به سمت همسرش رفت. این بار نه با ترس، بلکه با قاطعیت او را از پشت سر در آغوش کشید سرش را در گودی گردن یه سول فرو برد، عطر تن او را با تمام وجود استشمام کرد و بوسهای نرم و طولانی بر گونهی خیس همسرش نشاند. جونگکوک بازوهایش را دور یه سول محکمتر کرد، انگار میخواست با این آغوش، هم تمام پشیمانیاش را جبران کند و هم به او بفهماند که دیگر هیچجا نمیرود.
در حالی که هر دو به میسو خیره شده بودند، جونگکوک با صدایی که از شوق میلرزید در گوش یه سول گفت: ببین چقدر قویه... مثل خودت. دیگه تموم شد یه سول، دخترمون حالش خوبه
ناگهان درب باز شد و با ورود دکتر جونگ کوک از زنش فاصله گرفت یه سول با صدای پر از ذوق و خوشحالی روبه دکتر جواب لب زد : آقای دکتر دخترم بهوش اومد یعنی حالش خوب شده
دکتر جوان با لبخند گفت: درسته ما فقط منتظر یه واکنش از طرف میسو بودیم انگار حالش داره خوب میشه
جونگ کوک با لحن نگران کننده ای لب زد : جای نگرانی نیست دکتر مگه نه
دکتر عینک هایش را درست کرد و درحین نگاه کردن به میسو گفت : آزمایشات دیگه ای هم انجام میدیم بعد از اومدن جوابها بهتون اعطلا میدیم ...جونگ کوک با برداشتن کتش از روی مبل رویه دکتری لب زد : خیلی ممنونم حتما منو در جریان بزارید
- ۹۷۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط