♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۹
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۹
جیمین به آرامی دستش را روی موهای زنش کشید و نوازش کرد،
ام لحظه زیبا و رمانتیک آنها با ویبر گوشی جیمین بهم خورد، هویون اندکی ازش فاصله گرفت تا جیمین گوشیش را به دست بگیره پس از دیدن شماره کارگاه لی جواب داد و از زنش بیشتر فاصله گرفت هویون ریلکس به تکیه داد، نگاه غم انگیز و در شکنندهای را به دست راستش دوخت، خشم علیه نایون هر دقیقه بیشتر میشد و نفرت اس عمیق تر میشد، جیمین درحین گوشکردن به حرف های مخاطب از روی تخت بلند شد اما خیلی سریع دستش توسط هویون گرفته شد، جیمین درحین حرف زدن دست زنش را هم متقابلاً گرفت، هویون زیر لب زمزمه کرد : الان حتما میره
جیمین بعد از قطع کردن گوشی آن را در جیبش نهاد و روبه زنش کرد : توی اداره کل یه کاری پیش اومده باید برم
هویون دلخور صورتش را برگرداند و گفت : برو من که جلوتو نگرفتم
جیمین به خوبی متوجه دلخوری اش شد حال روحی و جسمی هویون خوب نبود حتا لحظه هم بدون جیمین طاقت نمیآورد جیمین متوجه شده بود، پس نزدیکش شد و با هر دو دستش صورتش را قاب گرفت و در چشم هایش زل زد با نگاه جدی اما پر عشق لب زد : برمیگردم باشه
هویون نفسی از تحه دلش کشید : باشه به کارت برس
با لحنی که آه و غمیگنی از دلش داشت بیان کرد جیمین خم شد پیشانی زنش را بوسید و موهای مشکی کوتاه خفنش را کنار زد : اصلا بیرون نمیری با گوشی حرف نمیزنی هیچکس جز جونگ کوک و یه سول نمیان پیشت
و غذات رو میخوری تا داروهات اصل نزارن روت وگرنه ضعف میکنی
هویون کلافه چشمی در کاسه چرخواند و بیان کرد : دستورات تموم شد
جیمین لبخند پنهانی زد و بوسه ای دیگری روی گونه زنش کاشت : فعلا نه اما زود برمیگردم ... از پیش اش فاصله گرفت سعی در حفظ کردن ظاهر جدی اش از اتاق خارج شد و سکوت سنگینی را به جا گذاشت ...
اخم های هویون درهم گره خوردند نگاه شکسته خورده اش را به دستش دوخت دستی که دیگر هیچ حرکتی نداشت با ناراحتی دستی روی
چشم هایش گذاشت، تا اینکه درب باز شد نایون بلاخره ظاهر شد هویون که زیر چشمی دیدش، با خشم و عصبانیتی گفت : افریته بلاخره خودتو نشون دادی
نایون پوزخندی زد اما هچون چهره ای جدی به سوی تخت او قدم برداشت با استایل مشکی اش جلویش ایستاد با لحن تمسخرآمیزی که بوی ترحم میداد نجوا کرد : شنیدم که ناقص شدی هویون چه بلای سرت اومده
جیمین به آرامی دستش را روی موهای زنش کشید و نوازش کرد،
ام لحظه زیبا و رمانتیک آنها با ویبر گوشی جیمین بهم خورد، هویون اندکی ازش فاصله گرفت تا جیمین گوشیش را به دست بگیره پس از دیدن شماره کارگاه لی جواب داد و از زنش بیشتر فاصله گرفت هویون ریلکس به تکیه داد، نگاه غم انگیز و در شکنندهای را به دست راستش دوخت، خشم علیه نایون هر دقیقه بیشتر میشد و نفرت اس عمیق تر میشد، جیمین درحین گوشکردن به حرف های مخاطب از روی تخت بلند شد اما خیلی سریع دستش توسط هویون گرفته شد، جیمین درحین حرف زدن دست زنش را هم متقابلاً گرفت، هویون زیر لب زمزمه کرد : الان حتما میره
جیمین بعد از قطع کردن گوشی آن را در جیبش نهاد و روبه زنش کرد : توی اداره کل یه کاری پیش اومده باید برم
هویون دلخور صورتش را برگرداند و گفت : برو من که جلوتو نگرفتم
جیمین به خوبی متوجه دلخوری اش شد حال روحی و جسمی هویون خوب نبود حتا لحظه هم بدون جیمین طاقت نمیآورد جیمین متوجه شده بود، پس نزدیکش شد و با هر دو دستش صورتش را قاب گرفت و در چشم هایش زل زد با نگاه جدی اما پر عشق لب زد : برمیگردم باشه
هویون نفسی از تحه دلش کشید : باشه به کارت برس
با لحنی که آه و غمیگنی از دلش داشت بیان کرد جیمین خم شد پیشانی زنش را بوسید و موهای مشکی کوتاه خفنش را کنار زد : اصلا بیرون نمیری با گوشی حرف نمیزنی هیچکس جز جونگ کوک و یه سول نمیان پیشت
و غذات رو میخوری تا داروهات اصل نزارن روت وگرنه ضعف میکنی
هویون کلافه چشمی در کاسه چرخواند و بیان کرد : دستورات تموم شد
جیمین لبخند پنهانی زد و بوسه ای دیگری روی گونه زنش کاشت : فعلا نه اما زود برمیگردم ... از پیش اش فاصله گرفت سعی در حفظ کردن ظاهر جدی اش از اتاق خارج شد و سکوت سنگینی را به جا گذاشت ...
اخم های هویون درهم گره خوردند نگاه شکسته خورده اش را به دستش دوخت دستی که دیگر هیچ حرکتی نداشت با ناراحتی دستی روی
چشم هایش گذاشت، تا اینکه درب باز شد نایون بلاخره ظاهر شد هویون که زیر چشمی دیدش، با خشم و عصبانیتی گفت : افریته بلاخره خودتو نشون دادی
نایون پوزخندی زد اما هچون چهره ای جدی به سوی تخت او قدم برداشت با استایل مشکی اش جلویش ایستاد با لحن تمسخرآمیزی که بوی ترحم میداد نجوا کرد : شنیدم که ناقص شدی هویون چه بلای سرت اومده
- ۱.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط