اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۱۰

بعد از دانشگاه قرار شد من و سمیرا زودتر بریم کافه بعد نیما و عماد بیان که از شانس من عماد خان تشریف نیاورد و آقا خودشو میگیره

تا رسیدم خونه گوشیو گرفتم و با عصبانیت به عماد زنگ زدم

بعد ۴ تا بوق بالاخره جواب داد حضرت آقا

_بله

_بله گلت
عماد خان پس برای من خودتو میگیری حالا حالیت میکنم چرا نیامدی کافه؟ هاااا؟ بگو ببینم من تایپ ایده عال جناب عالی نیستم؟
میدونی چیه تو لیاقت نداری کسی ازت خوشش بیاد
از این به بعد حالیت میکنم بشین و تماشا کن

بعد یه نفسی گرفتم انقدر با عصبانیت و پشت سر هم حرف زده بودم که گلوم خشک شده بود

_تموم شد؟

_هههه تازه پرو پرو میگه تموم شد
نخیر آقا تازه شروع شده

بعد گوشیو رو صورتش قطع کردم

مرتیکه بیشعور
دیدگاه ها (۱۱)

#اشتباه_خوب_من #پارت_۱۱صبح که بیدارم شدم رفتم دست و صورتم رو...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۲از رفتار و حرف عماد تو تعجب بودم که اس...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۹_عماد _دیارا نکن _عماد چیکار نکنم من دس...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۸صبح روز بعد با خستگی شدیدی از خواب بیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط