اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۱۱

صبح که بیدارم شدم رفتم دست و صورتم رو شستم و صبحانه خوردم

بابام
_دیارا دخترم خوبی؟

_اره بابا جون عالیم

دستمو گزاشتم رو دست بابام
لبخند ملیحی زدم

_بابا نگران نباش دخترت از هر وقت دیگه ای توپ توپ تره

_____________دانشگاه

وارد کلاس شدم که دیدم عماد رو صندلی استاد نشسته و مشغول حرف زدن با رفیقاشه

بعد اون پسری رو که اون روز خواست باهام دوست بشه دیدم و از فرصت استفاده کردم و مثل میک میک خودمو بهش رسوندم و یک دستمو گزاشتم رو شونش

همه نگاه ها به طرف من متمایل شد و سکت سنگینی یهو حکم فرما شد

لب زدم
_شمارمو خواستی بدم بهت؟

لبخند ملیحی زدم و تند تند با ناز و عشوه پلک زدم

بعد از گوشه چشم عماد رو دیدم که اصلا عین خیالش هم نبود یه نگاه سرد به ما انداخت و بعد دوباره مشغول صحبت با رفیقاش شد

ای گندت بزنن
پسره خشک یخچال فریز جذاب

_آم ببخشید اما من دوست دختر دارم دیگه

دیگه؟
اوها چه زود دوست دختر پیدا کرد
البته الان چند وقتی از اون زمان میگذره زود هم نبود

_عههه وای پس ببخشید

فوری دستمو از روی شونش برداشتم و کلافه پوفی کشیدم که خواستم برم سر جام دوتا پسر جلومو گرفتن

_هی خوشگله شمارتو ازت بگیرم؟

پسر اولی اینو گفت پسر دومی هم

_راست میگی اگه انقدر مشتاقی شماره بدی

گفت

بعد هردوشون باهم زدن زیر خنده و یکدفعه کل کلاس رفت تو هوا

از حرص قرمز شدم که دیدم عماد اومد کنارم و حالت بادیگاردانه ای به خودش گرفت

_سر به سرش نزارید سرتون تو کار خودتون باشه

فوری گورشون رو گم کردم

از رفتار و حرف عماد تو تعجب بودم که...
دیدگاه ها (۰)

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۲از رفتار و حرف عماد تو تعجب بودم که اس...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۳رفتم خونه و یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم که...

#اشتباه_خوب_من #پارت_۱۰بعد از دانشگاه قرار شد من و سمیرا زود...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۹_عماد _دیارا نکن _عماد چیکار نکنم من دس...

رمان فیک پارت 3شرط کامنت ها 20تا جوابم نمیدم گولم میزنید نصف...

قسمت یک غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط