{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعلههایعشق

#شعله_های_عشق
#part_24
جسیکا به لیوان نصفه ی مشروب و قرص تحریک کننده ی روی میز نگاه کرد... اینا کار اون نبودن ولی یه آدم چقدر میتونه بد باشه؟ صحنه سازی قشنگی بود
همه عصبانی بودن ،جسیکا دست هاش رو مشت کرده بود و سعی داشت جلوی مروارید هایی که هر لحظه ممکن بود بریزه رو نگه داره ولی یه قطره اشک روی گونه اش ریخت به اتاقش رفت و نقشه ی فرار نیمه شب رو کشید هنگام انجام این کار گریه میکرد بعد روتختی که حالا با خون نقاشی شده بود رو به درون حموم برد تا بشوره به داخل حموم رفت و شست بیرون اومد و زمین رو طی کشید و صدای هق هق اش رو خفه کرد روی تختِ بدون ملافه دراز کشیده بود ، کجا باید میرفت؟ یجا ، تنها جایی که همه با آغوش باز کنارش بود! خونه ی لیسا و جکسون. جسیکا سریع به سمته لپ تاپ آیفون اش رفت و با جکسون زد روی "ویدئو کال" جکسون بعد خوردن ۴ بوق مداوم جواب داد ، بخاطره پخش شدن ریمل و صورت زشت شده ی جسیکا، جسیکا با دستش دوبین رو گرفته بود و با بغض و صدای لرزیده لب زد

- جکسون شب میتونم بیام‌ خونتون؟

جکسون از صدای جسیکا ناراحت شد و با تعجب پرسید

: در خونه ما که به تو بازه همیشه، ولی چرا ؟ چیزی شده؟ گریه کردی؟

جسیکا هق هق بلندی گرد و گفت

- اره... بهم تجاوز شد.

جکسون با وهم گفت

: چی؟

- سوکجین..

جسیکا دیگه تحمل نکرد و قطع کرد

" شب ساعت ۳"

مطمئین شده بود همه خوابن و توی کیفش لب‌تاپ و گوشی و چند دست لباس گذاشت با یخورده پول و به سمته در رفت و این آغاز و شروع جدیدی برای جسیکا است!
دیدگاه ها (۰)

#شعله_های_عشق #part_25جسیکا از در بیرون رفت سره سگ جلو در رو...

#با‌نقص‌اما‌زیبا #تیرز #فیک‌جدید #جونگ_کوک

#شعله_های_عشق #part_23#راوی روز ها می‌گذشت و جسیکا تمام مدت ...

pov: girl💅🎀

Christopher

jeongin

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط