{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصلدوم

فصلــ💜دومــ💜



پارت ۳۴💜



ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜


سانامی:: جیمیناااا...عااایییی،لنتی باز افتادم

سانامی ا پایین تخت پاشد و رفت بیرون
از پله ها یکی یکی آروم پایین میومد ک چشمش افتاد رو یانگم...

یانگم:: اینا کافیه؟!
_ آره...کاری ک میخای رو راست و ریس میکنیم...

هی پول میداد ب چندنفر برای انجام کاری...بهشون نمیومد آدم حسابی باشن
سانامی رفت پایین...

سانامی:: اینا کین و تو خونه من چی میخوان؟؟!!
یانگم:: عههه سانامی جان...شما دیگه بفرمایین
+ بای

اونا رفتن و سانامی با اخم ب یانگم خیره بود

یانگم:: بتوچه؟! یعنی حق ندارم ا دوست اشناهام بیارم؟!
سانامی:: نوووچ

بعد سانامی رفت تو حیاط...
بادیگاردارو دید ک وایسادن

سانامی:: برای چی هرکیو اینجا راه میدین؟!
& خانم آخه یانگم گفتن اشنان و عاقا اونارو...
سانامی:: خفه شو،دیگه تکرار نکنید من همه این کارارو وقتی ارباب بیاد بهش میگم

ک یانگم از پشت دست سانامیو گرفت و پرتش کرد داخل و درو بست
رفت بالا سرش و پاشو گذاشت رو سنش.‌‌..

سانامی:: هووی چیکار می‌کنی...پاتو ب..بردااار
یانگم:: الان اوکیت میکنم

یانگم رفت و گوشیشو آورد...
گالریشو باز کرد و عکساییو آورد رو صفحه
نشست کنار سانامی و موهاشو از پشت گرفت و صورتشو رو ب روی گوشی قرار داد...

یانگم:: ه .رزه خانم خوب ببین!
سانامی:: ا..این...نه..این من...
یانگم:: خفه شو دقیقن تویی...سه سال پیش...ه. رزه تو حتی باکره نبودی دکترا اوکیت کردن
سانامی:: جیییغغغغغ گمشووووو هوش چرته،فتوشاپهههه
یانگم:: اینو چی میگی؟! دروغ ب ارباب جرم کمی نیست!

یه فیلم نشونش داد ینفر ک خیلی شبیح سانامی بود با لباس زیر خیلی باز رو پاهای یه مرد نشسته بود و کیس داشتن...

یانگم:: آخخخخ فقط ارباب ببینشون!زندت میزاره؟! خائن ک.ث.یف
سانامی:: ه..همش الکیه🥺
یانگم:: هرچقدر گریه کنی بی فایدس...
سانامی:: پاکشون کن میدونم فتوشاپ دادی واسم درست کنن
یانگم:: فک کردی خنگم ک اربابو خنگ فرض کنم؟! ارباب مطمئنن بعد دیدنشون اینارو میبره پیش کار بلدا چکشون کنن ببینن فتوشاپن یا ن
سانامی:: پس چییی‌این‌من‌نیستم‌ب‌جون‌جیمین😭
یانگم:: بیشعور جون اربابو واسه کثافت کاریات نخور...ببین دست از پا خطا کنی همشون لو میرن...میدم ب ارباب...الآنم گمشو برو آشپزخونه رو تمیز کن...آخر هفته ارباب میاد...ببینم کی حرف واسه گفتن براش داره!

بعدش یانگم با پوزخندی زد بیرون...
سانامی تو شوک بوده
واقعا اون دختره خیلی ب چند سال پیشش شباهت داد و قطعا هرکی این فیلم عکسارو میدید سانامی میومد تو ذهنش و فکر میکرد اونه...
میترسید از اینکه جیمین اینارو ببینه
همش تو ذهنش سوال بود ک این دختره کیه...

رفت تو آشپزخونه شروع کرد جم جور کردنش
کم کم اشک از چشماش میریخت...
یعنی بازم قرار بود همچی بین خودشو جیمین خراب شه؟!

#dasam


❌اصکی ممنوع❌
دیدگاه ها (۲۸)

فصلــ💜دومــ💜پارت ۳۵💜ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜سانامی خسته رو کان...

فصلــ💜دومــ💜پارت ۳۶💜ددی💜شوگره💜 اجباری من 💜سانامی یه دست لباس...

ددی_فاکرپارت ۵۲ & خودم می‌دونم چطور صگ کُشش کنمساناکو:: تندد...

فصلــ💜دومــ💜پارت ۳۳💜ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜بومگیو:: بیا بشینس...

عشق بی اختیار پارت ۴ویو یوری: افتادم زمین و....... شروع به گ...

ارباب مغرور

ببخشید دیر شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط